حساب قیامت – اعتراضات و پاسخ

N.B. این صفحه هنوز یک ندارد “ساده انگلیسی” نسخه.
ترجمه خودکار بر روی متن اصلی انگلیسی بر اساس. آنها ممکن است شامل خطاهای قابل توجهی.

Theخطر خطا” امتیاز از ترجمه است: ????

قرار است عیسی در روز سوم برخاسته باشد. انجیل می گوید رستاخیز در اولین روز هفته بود. همانطور که مصلوب شدن در روز جمعه بود یعنی صبح یکشنبه یا روز دوم. چه اشتباهی رخ داد? آیا او تصمیم گرفت زودتر برگردد؟? شاید او آن را در جهنم دوست نداشت!

آیا فکر نمی کنید که نویسندگان انجیل (که با دقت هر دو عیسی را ضبط کرد’ اظهارات در مورد '3 روز و 3 شب ها’ و روز وفات و قیامت او) می تواند حساب کند 3 و همچنین خوانندگان آنها? و اگر از نظر آنها مشکلی تلقی می شد, فکر نمی کنید آنها به راحتی می توانستند کمی آن را کاهش دهند? در حقیقت, این یک اصطلاح ساده یهودی است (بیشتر شبیه "quinze jours" فرانسوی’ برای دو هفته), بر اساس عادت آنها به روز شماری (و شب های مرتبط با آنها) به طور فراگیر.

برگشت به مقاله اصلی.


شاگردان جسد را دزدیده بودند, و همه مردم محلی آن را می دانستند! پس باید به نحوی این گزارش ها را حساب می کرد.

همانطور که یکی از وکیلی که می شناختم نظر داد, «اگر می‌توانستم آن نگهبان را در جایگاه شاهد بیاورم, من سوالی را می پرسم که هر وکیلی دوست دارد بپرسد: “اگه خواب بودی – از کجا میدونی چی شده?!”‘ ادعای موجود باید نادرست باشد.

همچنین ما دوباره با ناسازگاری آشکار همه این مردان روبرو می شویم که حاضرند برای هدفی بمیرند که می دانستند دروغ است..

برگشت به مقاله اصلی.


حتی اگر شاگردان نباشند, می توانست بدن ربایی باشد.

دلایل متعددی برای تردید در این نظریه وجود دارد:

آ) بهترین زمان برای تلاش برای بدن ربایی شب یا روز بعد از مصلوب شدن بود., با توجه به اینکه متیو می پذیرد که مهر و نگهبان تا اواخر همان روز تعیین نشده بود. اما اگر اینطور بود:

  • مقامات باید دزدی را زمانی که قبر مهر و موم شده بود کشف می کردند, و
  • با ورود زنان، مقبره هنوز مهر و موم می شد. این نبود: باز بود.

ب) تلاش برای بیرون انداختن یک سنگ بزرگ از مقبره و بیرون کشیدن جسد بدون ایجاد سر و صدای کافی برای ایجاد مزاحمت برای نگهبانانی که در کنار آن می خوابند، کار بسیار خطرناکی است.. ناگفته نماند که نگهبانان نمی توانند مراقب باشند. آنها در چنین شرایطی به دلیل خوابیدن در حین انجام وظیفه با تهدید به اعدام مواجه شدند.

شاید آنها به نگهبانان ضربه وارد کردند’ غذا?

ج) واضح ترین مشکل در ارائه جزئیات نهفته است, نه توسط متیو, اما توسط جان. او گزارش می دهد که وقتی شاگردان به مقبره رسیدند، جامه قبر را دیدند که هنوز در آنجا خوابیده است, با پارچه ای که به دور عیسی پیچیده شده بود’ سر, درازکشیده در جای دیگری (یوحنا 20:5-7). بسیار بعید است که یک جسد قاپی خطر توقف برای باز کردن جسد در صحنه جنایت را داشته باشد., چه رسد به پشت سر گذاشتن لباس قبر, which would themselves be valuable relics, آغشته به ادویه های گران قیمت. علاوه بر این, چیزی در مورد وجود دارد موقعیت یابی از این لباس‌های قبر که پیتر و جان را متقاعد کرد که این چیزی نیست که اتفاق افتاده است.
د) جدای از یک استثنای کنجکاو, که ما به تازگی به آن می رسیم مقاله اصلی, هیچ مدرکی دال بر فعالیت بدن ربایی در اسرائیل در آن دوره وجود ندارد. درست است که دزدی گسترده ای از مقبره ها در برخی از فرهنگ های همسایه وجود داشته است, مانند مصر: اما سارقان اشیای قیمتی را به اجساد ترجیح دادند (شاهد مومیایی های "خدا-شاهان" مصر باشید’ هنوز در قبرهای غارت شده خود دراز کشیده اند). با این حال تنها اشیای ارزشمندی که با عیسی دفن شده بود، لباس قبر بود, و پشت سر گذاشتند.
ه) طرفداران این نظریه ادعا می کنند که بازاری برای «انسان مقدس» وجود داشته است’ آثار در شرق دور. شاید: اما بدن‌ربایان مردانی بی‌وجدان بودند, و عیسی عملاً فراتر از مرزهای اسرائیل ناشناخته بود. چرا برای تهیه این جسد با خطر دستگیری و حتی مجازات اعدام روبرو می شوند در حالی که اگر جسد قدیمی باشد خریداران آنها عاقل تر نیستند.?

شاید نقشه آنها این بود که جسد را لباس های معمولی بپوشانند و سپس با تظاهر به حمایت از یک دوست بیمار با آن فرار کنند..

بنابراین آنها غذای نگهبانان را میخکوب کردند, سپس جسد را باز کرده و آرایش کرد… یک نظریه اختراعی, قطعا! اما یک استراتژی بسیار مخاطره آمیز بیشتر ارزش یک داستان کمیک را دارد تا یک توضیح جدی, از آنجایی که اجساد مرده تمایل به رفتار غیر طبیعی دارند. از آنجایی که مقبره بیرون از دیوارهای شهر بود, تاریکی و یک فرار سریع بهترین گزینه آنها بود.

اما اگر او نمرده بود چه می شد?

شما بهتره شواهد را بررسی کنید در مورد آن موضوع.

برگشت به مقاله اصلی.


بنابراین هیچ کس واقعاً رستاخیز را ندید! با توجه به اینکه رویداد کلیدی کل حساب است، این یک حذف باورنکردنی است.

نه واقعا. تنها چیزی که نشان می دهد این است که هیچ کس واقعاً در آن لحظه حضور نداشته است – اگر وجود داشت خیلی عجیب بود, همانطور که صبح خیلی زود در داخل یک قبر مهر و موم شده رخ داد!

برگشت به مقاله اصلی.


پس چرا لوقا از عیسی یاد نمی کند’ ملاقات با زنان?

واضح ترین دلیل (به یک مرد قرن اول) نگرش غالب به شهادت زنان بود (ببینید نقطه 7 در مقاله اصلی). لوقا بر بدبینی مردان نسبت به زنان تأکید می کند و بلافاصله به شهادت مردان می پردازد.. اما این امکان نیز وجود دارد که لوک واقعاً این جزئیات خاص را نشنیده باشد, زیرا او در اورشلیم ساکن نبود. به نظر می رسد که منبع اصلی شرح رستاخیز او یکی از پیتر باشد, جان, یا مریم مگدلنه, که ظاهراً این خبر را برای آنها آورده بود و در هنگام ملاقات عیسی با سایر زنان نبود.

برگشت به مقاله اصلی.


عیسی به مریم گفت که چون نمرده است عروج نکرده است!

این امر تمایزی را که در گزارش های انجیل بین رستاخیز ایجاد شده است نادیده می گیرد (از مردگان) و معراج (به حضور پدرش). کاملا جدا از این عروج اولیه, چهل روز بعد او را دیدند که در چشم شاگردانش به آسمان بالا رفت (Lk 24:50, اعمال 1:9).

برگشت به مقاله اصلی.


از یافتن تناقضات بین چهار روایت انجیل که به این طولانی بیان شده و سپس برای اثبات صحت آنها مورد استفاده قرار گرفته اند، شگفت زده شدم.!

به طور طبیعی, اگر شاهدان عینی واقعی از یک رویداد دارید, از سوی افرادی که از منظرهای مختلف شاهد آن بودند, آنها متفاوت خواهند بود مگر اینکه تبانی عمدی وجود داشته باشد. از سوی دیگر, وقتی مردم برای ساختن داستانی تبانی می کنند, هر چند ممکن است تغییراتی را برای اعتبار بخشیدن به آنها داشته باشند, آنها مراقب هستند تا از تضادهایی که ممکن است باعث شود مردم صحت آنها را زیر سوال ببرند، اجتناب کنند. تناقضات آنقدر بزرگ هستند که نمی‌توانند نظریه‌های تبانی یا کپی و آراستگی بعدی را پشتیبانی کنند., بیشتر به این معنی است که نویسندگان از سایر گزارش ها و تناقضات ظاهری بین آنها بی اطلاع بوده اند..

اما در حالی که این اختلافات به اندازه کافی برای ارائه یک استدلال قوی علیه تبانی آشکار است, آنها چیزی بیش از آن نیستند که به طور منطقی با بازسازی دقیق توالی رویدادها و دیدگاه های متفاوت منابع توضیح داده شوند., همانطور که این تحلیل نشان می دهد.

برگشت به مقاله اصلی.


مسلما, اگر همه چیز آنطور که شما می گویید اتفاق می افتاد, همه باید دقیقا می دانستند چه اتفاقی افتاده است!

نه وقتی که شرایط آن زمان را در نظر بگیرید. در اینجا دو عامل مهم است:

  • اولا, in our age of worldwide electronic communication we forget how difficult it was to communicate in those days. برای تحلیل روایات زنان به هر چهار انجیل نیاز داشتیم: اما در آن زمان گزارش‌های مکتوب کم بود. در ابتدا تاکید بر این بود شاهد عینی به جای گزارش های مکتوب, و شاهدان دور و بر جهان شناخته شده سفر کردند. هرکسی که بخواهد حساب های خود را مرتبط کند باید همین کار را می کرد, با سرعت بسیار پایین, حتی بدون اینکه بدانند افرادی که به دنبال آن هستند دقیقاً کجا هستند. در آن روزهای اولیه, بنابراین, نویسندگان انجیل موظف بودند بر ترکیبی از آگاهی مستقیم خود از رویدادها تکیه کنند, و سوابق مکتوب و حسابهای شخصی که خودشان به آن دسترسی داشتند.
  • دوما, همانطور که فقط اشاره شد, شهادت یک زن بسیار کم ارزش بود. بنابراین بعید است که کسی این گزارش ها را آنقدر حیاتی بداند که تلاش برای جستجوی حساب های سایر زنان را تضمین کند..

برگشت به مقاله اصلی.


در مورد کفن تورین چطور؟?

تاریخ شناخته شده کفن تورین تا این زمان آغاز نمی شود 1354, در این مرحله متعلق به جفری دو چارنی است, یک شوالیه فرانسوی. بنابراین, حتی اگر واقعی بود, فقدان ارجاعات قبلی نشان می دهد که برای کلیسای اولیه اهمیت خاصی نداشته است.

توجه داشته باشید, با این حال, که کفن, که پارچه ای است که برای پیچیده شدن دور یک جسد استفاده می شد, با توصیف لباس قبر در روایت جان مطابقت ندارد.

برگشت به مقاله اصلی.


به نظر یک مورد ساده از هویت اشتباه است! احتمالا همین الان بیرون رفته…

که کاملا قابل قبول به نظر می رسد, اما برای نحوه خروج او. متن به معنای واقعی کلمه خوانده می شود, او از آنها نامرئی شد.’

این احتمالاً فقط کمی تزئینات بعدی است.

مثل همیشه, چنین ادعایی باید در پرتو شهرت لوقا برای صداقت و دقت مورد بررسی قرار گیرد. او حتی نام یکی از شاهدان را به ما می دهد. و ببینید که او چقدر صادقانه این واقعیت را تصدیق می کند که آنها تا آخرین لحظه عیسی را درست نشناختند.. اگر او سعی می کرد داستان را زیبا کند, اگر زودتر عیسی را می شناختند قانع کننده تر به نظر می رسید.

برگشت به مقاله اصلی.


به گفته مارک این اتفاق نیفتاد: او می گوید که شاگردان هنوز باور نداشتند که عیسی زنده است!

انجیل مرقس (16:12-14), همچنین داستان Emmaeus را ذکر می کند: اما نه هیچ ملاقاتی با پیتر. و او این را می گوید, هنگامی که عیسی در شام بر شاگردان ظاهر شد, “او آنها را به خاطر بی ایمانی و امتناع سرسختانه از ایمان آوردن به کسانی که پس از قیام او را دیده بودند، سرزنش کرد.” شما به ما گفتید که مارک بود مترجم پیتر, بنابراین او باید بداند چه اتفاقی افتاده است. پس چگونه می‌توان روایت لوک از وقایع صحیح باشد?

اولا, همانطور که بوده است قبلا ذکر شد, اکثر محققان معتقدند که نسخه اصلی انجیل مرقس با شرح زنان به پایان می رسد, در آیه 8, و اینکه آیات باقی مانده اضافه متأخر است. این به این دلیل است که آنها در اولین نسخه های خطی شناخته شده گم شده اند. بنابراین, اگرچه هنوز هم به طور گسترده پذیرفته شده است که این آیات نشان دهنده یک سنت اولیه کلیسا هستند, برای جلوگیری از استدلال غیر ضروری، ما آنها را به عنوان شاهدی بر رویارویی Emmaeus ذکر نکردیم. با این حال, آنها را به ارزش اسمی در نظر بگیرید, آیا آنها واقعاً با روایت لوقا در تضاد هستند؟?

کاملاً واضح است که هر دو گزارش فقط یک طرح کلی از گفتگوی عصر را ارائه می دهند. اما نسخه لوک به اندازه کافی مفصل است تا بتوانیم آن را ببینیم, حتی الان, شاگردان در ابتدا چندان از رستاخیز مطمئن نیستند; زیرا هنگامی که عیسی ظاهر می شود، وحشت می کنند, فکر می کند که او یک روح است. و عیسی واقعاً بی ایمانی آنها را به چالش می کشد. همچنین مشخص نیست که آیا منظور مرقس است که عیسی آنها را به خاطر عدم ایمان به پطرس و آن دو از امائوس سرزنش کرد, یا به دلیل بدبینی قبلی آنها نسبت به زنان.

بنابراین اختلاف ادعا شده واقعاً به بیش از این ختم نمی شود: که شرح بسیار مختصر در مرقس هیچ اشاره ای به عیسی ندارد’ ملاقات با پیتر. اما اگر حتی روایت لوقا فقط اشاره ای گذرا به این جلسه داشته باشد و از زمان و چگونگی آن چیزی بگوید, تعجب آور نیست که قسمت ترسیم کننده در مارک فقط به حوادث گزارش شده بهتر اشاره می کند.

برگشت به مقاله اصلی.


پل به راحتی می توانست داستان را از لوقا دریافت کند, یا برعکس! شما به ما گفتید که پل یک همسفر از لوقا, بنابراین ما می دانیم که آنها این فرصت را داشتند.

اما از کجا آمده است? همچنین می دانیم که پولس با پطرس در اورشلیم ملاقات کرد (اعمال 15:1-7) و در خلوت با او وقت گذراند, بررسی صحت تدریس خودش (گالاتیان 2:1-2). و این دیدار مقدم است اولین تماس ثبت شده او با لوک (اعمال 16:10).

برگشت به مقاله اصلی.


دوباره هویت اشتباه به نظر می رسد! جان اعتراف می کند که هیچ یک از آنها جرات نداشتند بپرسند او کیست.

او همچنین می‌گوید: «آنها می‌دانستند که خداوند است.’ گفتگوی بعدی کاملاً روشن می کند که, نه تنها آنها کاملاً متقاعد شده بودند که این مرد عیسی است – او نیز همینطور بود!

با این حال, این و ذکر قبلی توسط لوقا از شاگردان در جاده امائوس که عیسی را نشناختند، سؤال جالبی را ایجاد می کند که دقیقاً عیسی پس از رستاخیز چگونه به نظر می رسید.. آیا او جوان تر به نظر می رسید, مسن تر, بزرگتر – یا می تواند ظاهر خود را به میل خود تغییر دهد? ما می توانیم مطالعه کتاب مقدس قابل توجهی در مورد این موضوع انجام دهیم; اما اینجا واقعاً فضا نیست.

برگشت به مقاله اصلی.


اگر بعد اتفاق افتاد, چرا لوقا آن را ذکر نمی کند در اعمال?

اعمال رسولان اساساً رشد کلیسا را ​​مستند می کند. فصل ها 1 از طریق 7 بر کلیسای اورشلیم قبل از گسترش بیرونی آن تمرکز کنید. اگر ظاهر به 500 آن زمان صورت گرفته بود, لوک تقریباً مجبور بود به آن اشاره کند. فصل 8 تمرکز خود را به آزار و اذیت کلیسا که منجر به حرکت آن به خارج از اورشلیم می شود، تغییر می دهد. لوقا روایت خود را در این مرحله بر مأموریت فیلیپ به سامره متمرکز می کند – پست اصلی بعدی به دنیای غیریهودیان, پس از آن با خواجه اتیوپیایی مواجه شد. به وضوح, علاقه او در اینجا این نیست که دلیل دیگری بر معاد ارائه کند – او قبلاً آن را به طور خطاناپذیر ثابت شده می داند (اعمال را ببینید 1:3) – بلکه, او به رویدادهایی که منجر به گسترش انجیل می شود علاقه مند است. اعمال 9 به تغییر دین پولس می پردازد, در حالی که او قصد دارد آزار و اذیت خود را تا جریکو گسترش دهد.

پولس به ما می‌گوید که این رویداد قبل از تبدیل او به مسیحیت رخ داده است. بنابراین محتمل ترین زمان در مرحله اولیه آزار و اذیت پولس خواهد بود, زمانی که کلیسا در حال پراکندگی از اورشلیم بود. دلیل لوک برای درج نکردن گزارش این بود که او آنجا نبود و مستقیماً با روایت او مرتبط نبود..

برگشت به مقاله اصلی.


شاید آنها توسط رعد و برق زده شد! از اعمال رسولان ظاهر می شود 26:14 که شائول با وجدان خود مشکل داشت: بنابراین اگر او توسط یک صاعقه ناک اوت شد, او می توانست تصور کند که عیسی با او صحبت می کند.

یک نظریه بسیار تخیلی, اما احتمال آنقدر دور که اگر به این شکل اتفاق می‌افتاد، تقریباً یک معجزه بود! با این حال, حقایق خاصی مخالف آن است. رعد و برق به عنوان نوری که از آسمان می درخشد به نظر نمی رسد’ به قربانیان آن – این فقط یک ضربه ناگهانی و صدای بسیار بلند است.

رعد و برق توپ, شاید?

به تلاش ادامه بده – این همیشه غیر محتمل تر می شود! وقتی هر سه حساب را به هم مرتبط می کنیم, متوجه می‌شویم که تمام اعضای حزب پل در ابتدا به زمین افتادند (26:14): اما زمانی که پولس در حال گفتگو با عیسی است, یارانش دوباره روی پاهای خود ایستاده اند, صدای این صدا را می شنود اما نمی تواند آن را بفهمد یا کسی را ببیند (9:7 & 22:9). به طرز عجیبی, نه تنها شائول تنها کسی بود که صدا را درک می کرد: او تنها کسی بود که بینایی اش به هر طریقی تحت تأثیر قرار گرفت.

احساس گناه روانی-تنی?

از آنجایی که شاهدان دیگری برای این نور عجیب داریم, ما نمی توانیم این را صرفاً روانی-تنی رد کنیم. سپس باید شواهد مربوط به ماهیت جراحت او را در نظر بگیریم, و نقشی که آنانیا بازی کرد. حنانیا می شنود که عیسی درباره نابینایی شائول به او می گوید و به او دستور می دهد که برود و برای شفای او دعا کند.. Ananias احمق نیست و استدلال می کند که این ایده خوبی نیست, با توجه به سوابق شائول. اما او می رود, و دعا می کند. وقتی این کار را می کند, یک نتیجه فیزیکی وجود دارد, با چیزی شبیه فلس از چشمان شائول افتاد.

بنابراین حتی اگر سعی کنید تجربه سائول را با استفاده از این «رعد و برق توپ» پیچیده رد کنید’ نظریه, پس لازم است با فرض اینکه یک مسیحی از مجروح شدن شائول می شنود، آن را حتی شگفت انگیزتر کنیم., متقاعد شود که او می تواند و باید کاری در مورد آن انجام دهد, سپس در واقع موفق به ایجاد شفای فیزیکی چشم های شائول می شود.

برگشت به مقاله اصلی.

صفحه ایجاد شده توسط کوین پادشاه

لطفا توجه داشته باشید! اگر می خواهید در مورد یکی از موارد موجود در این صفحه نظر دهید, لطفاً «بازگشت به مقاله اصلی» آن را دنبال کنید’ پیوند دهید و به دنبال فرم نظر در پای آن صفحه بگردید.