N.B. این صفحه هنوز یک ندارد “ساده انگلیسی” نسخه.
ترجمه خودکار بر روی متن اصلی انگلیسی بر اساس. آنها ممکن است شامل خطاهای قابل توجهی.
The “خطر خطا” امتیاز از ترجمه است: ????
این پست از نظرات اریک هالندورف در پاسخ به مقاله ناشی می شود, ‘آیا عیسی واقعا مرگ?‘ به خاطر کامل بودن, من با پست اصلی او شروع می کنم…
اریک هالندورف
اجازه دهید گزارش های کتاب مقدس و تفاسیر رایج مسیحی از گزارش های مرگ عیسی را به عنوان یک داده در نظر بگیریم. اینها شامل این است که جسد عیسی به طرز وحشتناکی مثله شد و با مرگ نسبتاً سریع مرد.
منظور ما از مرگ هیچ فعالیت مغزی و عملکرد قلب نیست.
بیایید داستان رستاخیز را نیز به عنوان یک داده در نظر بگیریم. بعد از آن دوباره زنده شد 3 روز, فقط آثار سوراخ شدن پهلوهایش را داشت, پا و دست, اما به طور کامل از زخم های وحشتناک بهبود یافت. از آنجایی که بدن مرده نمی تواند هیچ گونه توانایی شفابخشی داشته باشد, باید تصور کنیم که عیسی در بدنی جدید یا بدنی که به طور معجزه آسایی شفا یافته بود دوباره ظاهر شد, برای متقاعد کردن شک کنندگان برای برخی از نمره ها صرفه جویی کنید.
با توجه به باورهای پذیرفته شده مسیحی در مورد عیسی در بالا, می خواهم بپرسم: عیسی واقعاً به چه معنا مرد؟?
اجازه دهید تعریف فوق از مرگ را به روشی کاملاً معقول اصلاح کنم:
منظور ما از مرگ هیچ فعالیت مغزی و عملکرد قلب به عنوان یک حالت دائمی نیست. به عبارت دیگر, اساسی ترین درک از مرگ این است که نشان دهنده پایان دائمی زندگی است. "مرگ" عیسی این درک از مرگ را فقط به این دلیل که دوام ندارد راضی نمی کند. دکترین مسیحی در تلاش است ثابت کند که "مرگ" او موقتی بوده است, و در انجام این کار, پاسخ سوال را ارائه می دهد, آیا عیسی واقعا مرد؟? واضح است که او این کار را نکرده است.
ما نیازی به بحث در مورد اینکه آیا او به سادگی پژمرده است یا بیهوش است، نداریم, یا اینکه قلب و مغز او واقعاً متوقف شده است, آیا او از نظر بالینی مرده بود یا نه 3 روز. همه اینها بی ربط می شود.
از قربانی نهایی عیسی بسیار ساخته شده است. وقتی is اصلاً نهایی نبود. به خصوص که او از قبل می دانست که او فقط برای رفتن خواهد رفت 3 روز. او قبل از "مردن" می دانست که در یک چشم به هم زدن "مرده" خواهد بود.
در اینجا چیزی است که به آن خلاصه می شود. اگر قرار بود معامله ای را به من پیشنهاد دهید که به من امکان دهد صلح جهانی را برای همیشه تضمین کنم, و تنها کاری که باید انجام دهم این است که اعدام شوم (برای واقعی), مرده بماند برای 3 روز, و سپس با مکانیسم معجزه آسایی, که برای من تضمین شده است, بدون هیچ عواقبی از اعدامم به زندگی برمی گشتم, من آن را بدون سوال می پذیرم. برای خوابیدن فقط یک آخر هفته، اصلاً فداکاری نمی کنید, مخصوصاً اگر برای همیشه بعد از خواب عالی من به عنوان یک آخر هفته طولانی به همه داده شود تا فداکاری بزرگ من را به یاد آورند.
خط پایین: «مرگ» عیسی به چه طریقی تعریف اولیه توقف دائمی زندگی را برآورده میکند? بر اساس گزارش های خود، مهم ترین آموزه مسیحی نیز بزرگترین اشکال آن است. اگر بگوییم صادقانه تر خواهد بود: «بعد از تحمل شکنجه های وحشتناک برای بخشی از روز, عیسی برای عدالت مرد 3 روزهای گناهانت, اما پس از آن دوباره مرده شد همانطور که او می دانست, به طور کامل بهبود یافته است، به جز برخی از علائم که نشان می دهد او شکنجه شده است. او فداکاری کرد 3 روزهای زندگی او برای شما. حالا باید تمام زندگیت را برای او بگذاری.».
مدیر می گوید:
سلام, اریک!
با تشکر از نظرات شما. متذکر می شوم که به نظر می رسد شما کاملاً مایل به پذیرش نکته اصلی در مورد تاریخی بودن گزارش های انجیل عیسی هستید.’ مرگ و رستاخیز. اما نکته شما نکته بسیار جالبی است که من در اینجا به اختصار به آن پاسخ خواهم داد: اما من فکر می کنم که شایسته بحث بسیار کاملتر در جای دیگر است. اگر مخالفت نکنید, من می خواهم پیام شما را بازتولید کنم و در آینده ای نزدیک پاسخ کامل تری را در جای دیگری در این سایت ارائه دهم. من خواهم کرد, البته, وقتی این کار را انجام دادم یک لینک برای شما بفرستم.
به طور خلاصه, اگر یک بار این فرض را بپذیرید که مرگ «نماینده پایان دائمی زندگی است’ پس استدلال شما منطقی است. در واقع, اگر درست بود نه تنها من, اما هر مسیحی که تا به حال زندگی کرده است, به قول St. پل, "بیشتر قابل تاسف’ (1 Corinthians 15:19). اما یکی از آموزه های اساسی مسیحیت این است که چنین نیست.
اما در اینجا مسائل بسیار بزرگتری وجود دارد. اگر مرگ پایان دائمی زندگی نباشد, چیست؟? و ماهیت و هدف واقعی عیسی چه بود؟’ رنج کشیدن? من می خواهم بعداً در این مورد به طور کامل بحث کنم.
اریک هالندورف
با سلام و تشکر از پاسخ شما. خوشحالم که سعی نکردید سریع پاسخ دهید، زیرا در واقع این سؤال نیاز به پاسخ سنجیده دارد و من خوشحالم که شما سؤال را در جای دیگری مطرح کنید.. نشان دهنده یک معماست, اینطور نیست?
در اصطلاح مسیحی, مرگ به معنای پایان دائمی زندگی روی زمین و آغاز همزمان زندگی پس از مرگ است, یا, یک زندگی جدید به شکلی متفاوت.
– مرگ عیسی پایان دائمی زندگی بر روی زمین نبود … پس او چه بود “مرگ” سپس?
– عیسی می دانست که او خواهد بود “مرده” بعد از 3 روز, بنابراین چه کاری با مفهوم “فداکاری نهایی”. و از چه نظر میدانست که پس از عروج به طور کامل با پدرش در بهشت ملحق میشود، اصلاً فداکاری وجود دارد., این بار بدون باری از شکل انسانی?
– من به گرایشی در میان انجیلان برای به تصویر کشیدن عیسی اشاره کرده ام’ رنج در شرایط بسیار گرافیکی, جایی که آشکار می شود که آنها به دلیل نیاز به نشان دادن عیسی انگیزه دارند’ رنج جسمی بسیار بیشتر از هر انسانی بود که قبلاً تجربه کرده بود و در آینده برای هر انسانی تجربه خواهد شد. آیا این واقعاً یک نیاز محوری است؟? اگر نه, پس چرا اینهمه رنج او را تحمل می کند? اگر بله, پس از آن به نظر می رسد پشتیبان گیری در برابر شواهدی از رنج بسیار شدیدتر فردی در طول اعصار برای مدت طولانی توسط شکنجه گران سادیست سخت باشد., دیکتاتورها, جنگ افروزان, دیوانه های نسل کش, بیماری ها و غیره.
اینها سؤالات مهمی هستند زیرا مسیحیت به رنج توجه می کند, مرگ و رستاخیز سنگ بنای ایمان آن است, بدون آن هیچ چیز قابل توجهی وجود ندارد.
باید اشاره کنم که من به هیچ وجه علاقه ای به پاسخ به این سوالات ندارم; من صرفاً به صحت هر استدلال ارائه شده علاقه مند هستم.
پاسخ من:
پوزش بابت تاخیر در پاسخگویی: اما من تا یک مهلت برای یک کار کار کرده ام و تازه تمام شده است… اما لازم دیدم سعی کنم و یک مرور کلی از موضوع ارائه کنم تا از گرفتار شدن در جزئیات جلوگیری کنم.
موضوعی که فکر می کنم باید ابتدا به آن بپردازیم این است که مسیحیان در مورد زندگی و مرگ چه اعتقادی دارند: و بهتر است با اشاره به این موضوع شروع کنم 2 دیدگاه های متفاوت در میان یهودیان عیسی’ روز. صدوقیان, در حالی که به خدا ایمان دارم, به زندگی پس از مرگ اعتقادی نداشت: در حالی که فریسیان هم به دنیای معنوی فراتر از تصورات عادی ما اعتقاد داشتند و هم اینکه انسان به نوعی وارد آن قلمرو می شود که زندگی فانی فعلی آنها به پایان برسد.. بنابراین, حتی در عیسی’ روز, بسیاری در مورد این موضوع تردید داشتند. ولی, با وجود اختلاف او با فریسیان در بسیاری از مسائل دیگر, عیسی (و شاگردانش) در این زمینه همیشه با قاطعیت از آنها حمایت می کردند (ج.ف. Mt 22:23-32 & Acts 23:6-9).
این سوال که زندگی پس از مرگ چگونه است، یک سوال پیچیده است, که مسیحیان لزوماً کاملاً موافق نیستند. اما ایجاد چند واقعیت اساسی در مورد مرگ بسیار ساده تر است. اجازه دهید با اولین اشاره کتاب مقدس به مرگ انسان شروع کنیم - داستان آدم و حوا. عیسی خود این روایت را هنگام بحث در مورد پرونده کتاب مقدس علیه طلاق ذکر کرد (Mt 19:3-8); بنابراین می دانیم که او آن را بسیار جدی گرفته است. خدا به آدم هشدار داده بود, «... در روزی که از آن می خورید [میوه ممنوعه] حتما میمیری’ (Gen 2:17). حالا آدم از نظر جسمی نمرده تا خیلی ها, سالها بعد: اما چیزی بسیار مهم انجام داد بلافاصله اتفاق بیفتد: او از باغ عدن و "درخت زندگی" منع شد,’ که قبلاً به آن دسترسی آزاد داشت. بنابراین مرگی که آدم متحمل شد قبل از هر چیز رابطه ای بود - بریده از حضور و زندگی خدا. مرگ و پوسیدگی فیزیکی یک محصول فرعی بود.
حتی امروز, افراد معمولاً بلافاصله پس از مرگ از بین نمی روند. تمام بدن و اندام ها باقی می مانند, و ممکن است قبل از وقوع پوسیدگی بیش از حد از نظر پزشکی احیا شود. اما در هنگام مرگ ارتباط با جسد قطع می شود و رابطه قبلی ما با آن شخص به طور ناگهانی قطع می شود.
بنابراین, چیزی که من می گویم این است, اگر می خواهید بفهمید که واقعاً منظور از مرگ و رستاخیز در اصطلاحات کتاب مقدس چیست, شما باید بیشتر از تعاریف بالینی مدرن، در مورد ارتباطات و روابط فکر کنید. این دیدگاه برای درک کامل اهمیت عیسی حیاتی است’ مصلوب شدن.
مشکل اصلی که عیسی به آن پرداخت، بیگانگی انسان از خدا بود. این منجر به تعدادی از مشکلات ثانویه شده بود:
از دست دادن درک در مورد شخصیت خدا
از دست دادن درک در مورد مکان و هدف خود در جهان,
انحطاط اخلاقی. (اکنون هر کودکی در محیطی فاسد به دنیا میآید که حتی قبل از اینکه متوجه شود، تأثیرات خود را بر شخصیت او میگذارد.) جدی ترین جنبه این غرور و خود محوری است (دقیقا برعکس عشق).
احساس گناه و شرم ناشی از آسیب هایی که ما داریم (با درجات مختلف قصد) به دیگران تحمیل شده است.
بیماری, پوسیدگی و, در نهایت, مرگ فیزیکی.
تردید و ترس در مورد آنچه ممکن است پس از مرگ در انتظار ما باشد.
همانطور که خدمت عیسی را بررسی می کنید, خواهید دید که او چگونه خود را به تمام مسائل فوق در زندگی مردم خطاب می کند; ادعا می کند که می تواند ارائه دهد, نه فقط یک باند فلسفی, اما یک درمان واقعی.
اما یک مشکل ثانویه وجود داشت: عدالت. و این مسئله صرفاً این نبود که خداوند توسط طغیان انسان مورد ظلم قرار گرفته است. این هم یک مسئله بود: از آنجایی که بشر به رغم هشدارهای او درباره عواقب آن، آشکارا علیه خدا قیام کرده بود. پس اگر او فقط گفت, "عواقب را فراموش کنید,’ که او را دروغگو می کند. اما دو گروه دیگر نیز در این امر دخیل بودند. بشر یکی از آنها بود. افرادی که توسط دیگران صدمه دیده اند اغلب تقاضای تلافی یا جبران دارند: و خدا, که منشأ اخلاقی همه عدالت است, این ادعا را به سادگی نادیده نخواهند گرفت.
اما شخص ثالث مدعی است که بسیار ظریف تر است و به مراتب کمتر برای انجام معاملات باز است. انسان تنها موجود ذی شعور با قدرت انتخاب نیست. شیطان, یکی از قدرتمندترین اینها (هر چند در مقایسه با خدا ضعیف) استقلال طلب کرده بود و در سقوطی بسیار بزرگتر از حضرت آدم از حضور خدا رانده شده بود. او بود که در ذهن آدم و حوا بی اعتمادی کاشته بود. هدف او ساده بود: برای ایجاد یک ادعای قانونی نسبت به نژاد بشر و جهانی که به آنها واگذار شده بود; گروگان گرفتن نسل بشر تا جایی برای خودش.
حالا ضرب المثل قدیمی می گوید, عدالت نه تنها باید اجرا شود: باید دیده شود که انجام شود.’ شیطان, به نظر می رسید که او خدا را بالای یک بشکه گذاشته بود, از نظر اخلاقی. خدا به انسان اختیار داده بود بر کل سیاره. اما با اطاعت از پیشنهادات شیطان, به جای خدا, انسان ناخواسته اما از روی اختیار خود را بنده شیطان کرده بود: پس حالا شیطان, نه مرد, ارباب قانونی زمین و همه ساکنان آن بود (ج.ف. Lk 4:5-7).
یک نکته دیگر: درک شما از خدا, کیهان, ابدیت و خود عیسی بسیار کوچک هستند. به زودی خواهیم دید که چرا این بسیار مهم است.
در حال حاضر, در مورد سوالات خاص شما…
مرگ عیسی پایان دائمی زندگی بر روی زمین نبود … پس او چه بود “مرگ” سپس?
عیسی’ مرگ و رستاخیز هم نمایشی بود و هم هدیه ای قربانی بسیار بزرگتر از آن چیزی که به درستی تصور کنیم..
با احیای جسمی بدن مرده عیسی, به ما نشان داد که زندگی در آن سوی مرگ وجود دارد.
این نشان می دهد که عیسی, منحصر به فرد در میان تمام رهبران دینی جهان, کسی بود که ادعا می کرد, دقیقاً می دانست در مورد چه چیزی صحبت می کند و نهایت قدرت را داشت که حرف هایش را عملی کند.
این عشق شگفت انگیز خدا را نشان می دهد; که او این کار را برای کسانی که بودند انجام دهد, پس از همه, خود محور علیه شریعت او شورش می کند, بدون هیچ توقعی از او.
مکانیسمی را ایجاد کرد که قادر بود ادعای قانونی را که شیطان بر نسل بشر ایجاد کرده بود، باطل کند.
بهایی بیش از مجموع همه و هر ادعایی برای عدالت و تاوان اعمال نادرست بشری که تا به حال علیه ما مطرح شده یا ممکن است پرداخت شود..
من فکر می کنم که اولین 3 نکات کاملاً خود توضیحی هستند: اما اکنون اجازه دهید آخرین مورد را در رابطه با دیگری بزرگتر کنم 2 سوالات:
عیسی می دانست که او خواهد بود “مرده” بعد از 3 روز, بنابراین چه کاری با مفهوم “فداکاری نهایی”. …
و …
من به گرایشی در میان مبشران اشاره کرده ام … جایی که آشکار می شود که آنها به دلیل نیاز به نشان دادن عیسی انگیزه دارند’ رنج جسمی به مراتب بیشتر از هر انسانی قبل از آن بود … در آینده. آیا این واقعاً یک نیاز محوری است؟?
آره, آن است. همانطور که یوحنای رسول می گوید, «او است که قربانی گناهان ما است, و نه فقط برای ما, بلکه برای تمام دنیا.» (1 Jn 2:2) بسیاری از ما با ضرب المثل قدیمی آشنا هستیم, «چشم در برابر چشم و دندان در برابر دندان.’ اگر قرار است کسی تاوان گناه تمام دنیا را بدهد, پس باید به این معنی باشد که رنج آنها باید بیشتر از رنج باشد مجموع کل از هر مورد از بیشتر ‘رنج شدید فردی در طول اعصار برای مدت طولانی توسط شکنجه گران سادیست, دیکتاتورها, جنگ افروزان, دیوانه های نسل کش, بیماری ها و غیره.‘
و آن «مجموع کل».’ فراتر از توانایی ما برای باردار شدن نیست. بالقوه نامحدود است: زیرا اثر طغیان ما این بود که ما را برای همیشه از خدا جدا و گروگان شیطان گذاشت.
من موعظه های بسیار زیبا شنیده ام و «مصائب مسیح» مل گیبسون را تماشا کرده ام.’ این وحشیانه و دلخراش است: اما از نظر آنچه که عیسی در واقع باید تحمل کند، حتی از راه دور هم نزدیک نیست. اگر میتوانستم فیلمی بسازم تا بتوانم آنچه را که در آن بود، منتقل کنم, فکر میکنم با صحنههایی شروع کنم که به آرامی و گرافیکی نوع صحنههایی را که شما توصیف میکنید نمایش میدهند, سپس بتدریج به یک کالیدوسکوپ عجولانه از وحشت های ظاهراً بی پایان شتاب دهید, شاید با آن فریاد تکان دهنده «خدای من» تمام شود, خدای من, چرا مرا رها کردی?’ اما هیچ چیز هرگز نمی تواند به واقعیت آن توده چند برابری عذاب نزدیک شود - به خصوص که ما فقط می توانستیم آن را تماشا کنیم., در حالی که عیسی در واقع مجبور بود احساس کنید این همه.
چگونه می تواند این باشد? اگر عیسی فقط یک مرد بود, نتوانست. اما عیسی ادعا کرد که خداست. یوحنای رسول او را به عنوان کسی توصیف می کند که تمام خلقت از طریق او به وجود آمد (Jn 1:1-3 & 14). نظرات ممکن است در مورد میزان احساسات و ظرفیت یک ماهی برای درد متفاوت باشد, یا یک کرم یا میکروب ممکن است داشته باشد: اما بیشتر آنها می پذیرند که ذهن بزرگتر و پیچیده تر است, ظرفیت احتمالی آن برای رنج بیشتر است. چقدر عالی, سپس, از آن کسی است که بزرگتر از عالم است و در جاودانگی ساکن است? و, در حالی که من و شما فقط می توانیم با درد دیگری همدردی کنیم, هیچ ارتباط مستقیمی با ذهن خود ندارند, ما واقعا نمی توانیم آن را احساس کنیم; خدایا, کسی که افکار ما را بهتر از خودمان می شناسد, می تواند و آن را احساس می کند. (من در پستی که در "ارتباط خدا" انجام دادم در این مورد مفصل تر بحث کرده ام’ در http://tbl.liegeman.org/the-connectedness-of-god (اکنون میزبانی شده است اینجا در این سایت).)
ولی, با توجه به اینکه خداوند خالق بی نهایت و ابدی همه چیز است, چگونه ممکن است چنین رنج گسترده ای - حتی اگر, از محدود ما, دیدگاه زمانی, به نظر می رسد فقط برای یک دوره محدود از زمان ما بوده است - تسویه کامل و کافی برای همه بدهی های ما نیست.?
صفحه ایجاد شده توسط کوین پادشاه