جهنم برای پیروزی?

جهنم برای پیروزی?

آیا ما به سمت پرتگاه می رویم؟?

همانطور که به طول تاریخ بشر نگاه می کنیم, ویرانه های این تمدن های باستانی را می بینیم; بسیاری از آنها ناپدید شده اند و تقریباً هیچ ردی از آنها باقی نمانده است. فقط اخیرا, روش‌های مدرن بررسی به کمک لیزر نشان داده‌اند که آنچه تصور می‌شد جنگل بکر آمازون است، در واقع بقایای مجموعه عظیمی از جاده‌های متصل به هم را پنهان می‌کند., شهرها و کارهای آمایش سرزمین. نظریات برای توضیح ظهور و سقوط این تمدن ها بسیار و متنوع بوده است, همانطور که پیش‌بینی‌ها مبنی بر اینکه جهان در آستانه فاجعه قرار داشت و گزارش‌های مربوط به انقراض‌های دسته‌جمعی گذشته نیز وجود داشت, از طوفان نوح تا شهاب سنگی که ادعا می شود دایناسورها را از بین برده است..

تا اینجا, با وجود بسیاری از پیش بینی های روز قیامت, زندگی بشر از تمام این بلایا جان سالم به در برده است. اما آیا شانس ماست’ در شرف تمام شدن?

ظرفیت فزاینده ما برای خود تخریبی

هرگز قبلاً اینقدر قدرت نداشتیم که خودمان را نابود کنیم – و سیاره هم – همانطور که امروز داریم. اکتشافات علمی و فنی با سرعت شگفت انگیزی انباشته شده اند: اما با هر بار افزایش توانایی انسان، خطرات جدیدی آشکار شده است. با افزایش جمعیت, به همین دلیل بر منابع طبیعی ما فشار وارد شده است – غذا, آب, زمین, انرژی و مواد خام – و با این فشارها، انبوهی از مناقشات مدنی و بین‌المللی بین «دارندگان» به وجود آمده است’ و "نداشتن", بین قدرتمندان و مستضعفان; اغلب با پوششی از اخلاق پنهان می شود, اصل ملی یا مذهبی. انرژی هسته ای خطر نابودی جهانی را در صورت وقوع جنگ به همراه داشته است. مواد شیمیایی کشاورزی تهدیدی برای نابودی گونه های کیستون هستند. تولید صنعتی منجر به آلودگی گسترده شده است. گرمایش جهانی ثبات آب و هوای ما را تهدید می کند. تعداد فزاینده ای از دانشمندان شروع به نگرانی کرده اند که هوش مصنوعی به راحتی می تواند استاد ما شود, به جای بنده ما, یا اینکه مهندسی زیستی می تواند به طور تصادفی منجر به جهش های ژنتیکی مرگبار شود.

استکبار انسانی و جنون اخلاقی

هنوز, در بالای این, غرور بشر به دستاوردهای خودمان منجر به نگرش فزاینده تکبر می شود.. ما جهل بدوی امپراتوران گذشته را که خود را "خدا" می نامیدند، تحقیر می کنیم’ و دیکتاتورهایی را که حتی امروز به این شیوه ادامه می دهند، تحقیر کنید; با این باور, دیر یا زود, آنها ظهور خود و اراده «مردم» را دریافت خواهند کرد’ پیروز خواهد شد. هنوز, در همان زمان, ما به خودمان اجازه می دهیم باور کنیم که به هیچ کس به جز خودمان مدیون نیستیم; و اینکه هیچ هوش یا اقتدار اخلاقی در جهان وجود ندارد که اجازه دهیم بالاتر از خود ما بایستد. به دور از فروتنی در برابر بزرگی و پیچیدگی شگفت انگیز دنیایی که در آن زندگی می کنیم، همه به سمت یک هدف خم می شویم.; اصرار بر حقوق خود’ و استقلال به جای مسئولیت های ما, و وابستگی به, دیگران.

ما به طور اتفاقی خرد جمعی هزاران سال تجربه بشری را نادیده می گیریم, ادعا می کنیم که واقعیت ما می تواند هر چه می خواهیم باشد و ما ارباب سرنوشت خود هستیم. در یک زمان, این گستاخی به مثابه نبردی بین تعقیب «علم» به تصویر کشیده شد’ و عقل در مقابل خرافات صرف. نه دیگر. در طول یک نسل، ما از درک رایج ازدواج به عنوان پیوند زن و مرد به منظور تربیت فرزندان در محیطی امن خارج شده ایم., با هر دو جنس به عنوان الگو عمل می کنند, به ادعای اینکه این کاملا غیر ضروری است. وجود دارد, البته, همیشه کسانی بودند که تصمیم گرفتند به گونه ای دیگر عمل کنند: اگرچه مشاهده واقعی همچنان دیدگاه سنتی را تأیید می کند. اما بارزتر هنوز انکار واقعیت بیولوژیکی در مورد تمایزات فیزیکی بین جنس ها است.1 در حال حاضر, مردم مدعی «حق» هستند’ برای بازتعریف بدن خود, حتی اگر مستلزم خودزنی عمدی برای انجام این کار باشد. به نظر می رسد که بشریت دیگر صرفاً در جنگ بین ما نیست, نه فقط در برابر طبیعت یا هر مفهومی از مقام بالاتر: اما علیه خودمان, تحقیر همان بدن هایی که در آنها وجود داریم. چه خبر است? چطور میتونیم اینقدر احمق باشیم?

یک بحران وجودی

همانطور که مردان به پیچیدگی های دنیای ما فکر کرده اند, با تمام امیدهایش, رویاهای شکسته, زیبایی های طبیعی و بی عدالتی های ظاهری, ناگزیر به این سوال منتهی شده است, «همه اینها چه فایده ای دارد?’ بازگشت به زمان عهد عتیق, شاه سلیمان این را اینگونه بیان کرد:

پس در همه اینها تأمل کردم و به این نتیجه رسیدم که صالحان و خردمندان و آنچه انجام می دهند در دست خداست., اما هیچ کس نمی داند که عشق یا نفرت در انتظار آنهاست. همه سرنوشت مشترک دارند - صالح و شریر, خوب و بد, پاک و ناپاک, آنها که قربانی می کنند و آنها که انجام نمی دهند. همانطور که در مورد خوب است, پس با گناهکار; همانطور که با کسانی که سوگند یاد می کنند, بنابراین با کسانی که از گرفتن آنها می ترسند. این شر در هر چیزی است که در زیر آفتاب اتفاق می افتد: سرنوشت یکسان بر همه چیره می شود. قلب مردم, علاوه بر این, پر از شر هستند و تا زنده اند در دلهایشان جنون است, و سپس به مردگان می پیوندند. هر کس در میان زندگان است امید دارد - حتی یک سگ زنده بهتر از یک شیر مرده است! زیرا زندگان بدانند که خواهند مرد, اما مردگان چیزی نمی دانند; پاداش دیگری ندارند, و حتی نام آنها فراموش شده است. عشق آنها, نفرت و حسادت آنها مدتهاست که از بین رفته است; آنها هرگز در هر اتفاقی که در زیر نور خورشید رخ می دهد، نقشی نخواهند داشت. (Ecc 9:1-6 NIV)

این یک چشم انداز غم انگیز است: با این حال ناامیدی نهایی با امید متعادل شد. چرخه مداوم زمان کاشت و برداشت, و پدیده شگفت‌انگیز دگردیسی زمینه‌های امیدواری را ایجاد کرد که مرگ لزوماً پایان نیست.. و پیچیدگی محض این دنیا, که هر چه دانش ما گسترش یابد، گسترده تر و پیچیده تر می شود, مردم را متقاعد کرد که دنیا کار هوشی است با اهدافی بسیار بزرگتر از اهداف ما. حتی امروز, بسیاری از بزرگترین ذهن های علمی و فلسفی ما خود را موظف به نتیجه گیری کرده اند, با مزامیر:

آسمان ها جلال خدا را اعلام می کنند. وسعت کار دست او را نشان می دهد. روز به روز سخنرانی می کنند, و شب به شب علم را به نمایش می گذارند. گفتاری و زبانی وجود ندارد, جایی که صدایشان شنیده نمی شود. (Psa 19:1-3)

وقتی بهشت ​​تو را در نظر می گیرم, کار انگشتان شما, ماه و ستاره ها, که شما مقدر کرده اید; انسان چیست, که به او فکر می کنی? پسر انسان چیست, که شما به او اهمیت می دهید? (Psa 8:3-4)

در واقع, همانطور که در مورد نیروهای بنیادی شکل دهنده جهان ما بیشتر یاد گرفتیم، متوجه شدیم که به تعادل فوق العاده دقیقی از این نیروها نیاز دارد تا به جهانی با پتانسیل توسعه حیات منجر شود.. در واقع, احتمال اینکه این اتفاق تصادفی بیفتد به قدری نجومی زیاد است که اساساً فقط وجود دارد 2 استدلال هایی که منطقاً می توانند در مقابل این نتیجه گیری قرار گیرند که جهان برای وجود خود هدف مشخصی دارد. اینها هستند:

  1. تعداد بی نهایت یا نزدیک به نامتناهی جهان های متناوب وجود دارد; و ما فقط "اتفاق می افتد’ بودن در جایی که قادر به حمایت از زندگی باشد; یا
  2. کل مفهوم هدف نامربوط است. اگر اینجا نبودیم, ما نمی‌پرسیم چرا وجود داریم.

پاسخ دهید 1, اگرچه امروزه بسیار محبوب است, تقریباً بی نهایت باورنکردنی به نظر می رسد; در حالی که پاسخ طبیعی به 2 خواهد بود: اما من اینجا هستم; و من می پرسم. شما فقط از رویارویی با واقعیت امتناع می کنید!’ با این وجود, با وجود آن, نگرش غالب در میان «اینفلوئنسرها»’ نسل ما همچنان بر این باور است که زندگی محصول یک شانس تصادفی محض بوده است. این تأثیرگذاران اصرار دارند که خدایی وجود ندارد; اینکه ما به هیچکس جز خودمان پاسخگو نیستیم و این, در هنگام مرگ, ما به سادگی وجود خود را متوقف می کنیم.

بی ارزشی زندگی انسان

در حالی که در حال حاضر از خود لذت می برید, این عدم مسئولیت پذیری ایده خوبی به نظر می رسد. اما پایان نهایی آن همیشه یک زندگی بدون هدف و بدون امید است. اگر هدف نهایی ما این است که بمیریم و چیزی ندانیم, زندگی فقط ارزش زندگی کردن را دارد در حالی که لذت بخش است; و اگر باید پیش از موعد فسخ شود - پس چه می شود? مرده اهمیتی نمی دهد: پس مرگ, چه با قتل یا خودکشی, راهی سریع و منطقی برای پایان دادن به همه رنج ها می شود. ما دوست نداریم با این واقعیت تلخ روبرو شویم: بنابراین ما با تعبیر در مورد عزیزانمان صحبت می کنیم که "درگذشته اند".’ و همیشه در افکارمان بودن’ - اگر «اینفلوئنسرهای» ما، هیچ کدام درست نیست’ قابل باور هستند. اما این منطق سرد مرگ همیشه در حال ورود به فرهنگ ماست. “مسلما,” بحث شده است, “اگر کسی از بیماری لاعلاج یا پیری رنج می برد, آیا در آنها نیست (و ما) به نفع آنهاست که بمیرند?” و آیا همان استدلال در مورد نوزادان معلول صدق نمی کند? یا در مورد آن بارداری ناخواسته چطور؟? نباید باشد, “بدن من; انتخاب من?” و اگر زندگی شما توسط یک عاشق بی وفا خراب شده است, یا یک فروشنده کثیف, چرا باید از خود لذت ببرند وقتی زندگی شما خراب شده است? آیا این فرهنگ مرگ نیست که در پس بسیاری از قتل های انتقام جویانه و حملات تروریستی که در سال های اخیر شاهد بوده ایم نهفته است.?

اینفلوئنسرهای واقعی چه کسانی هستند?

اما وقتی به اطراف نگاه می کنیم تا ببینیم این فرهنگ مرگ واقعاً از کجا می آید, به سختی می توان کسی را پیدا کرد که آشکارا بایستد و اذعان کند که مقصر انکار مسئولیت پذیری و هدف آنهاست.. برعکس, به هر کجا که نگاه کنید، افرادی با نیت خوب را خواهید یافت که خود را به عنوان مبارزین حقیقت متعهد می کنند, عدالت, حقوق بشر, حفظ محیط زیست, پیشرفت تمدن, و غیره. تئوری های توطئه فراوان است, البته: اما چه کسی واقعاً ریسمان را می کشد? کسانی که در بالای انبوه هستند طبیعتاً مایلند در آنجا بمانند; اما نه اگر تلاش زیادی شود. و چه کسی می‌خواهد بر جهان حکومت کند اگر واقعاً باور داشته باشد که تمام تلاش‌هایشان سرانجام به هدر می‌رود و فراموش می‌شود.?

آخر بازی شیطان

کتاب مقدس, از سوی دیگر, انگشت اتهام را به سوی دشمن باستانی بشر نشانه می رود, شیطان; او به خوبی از وعده خداوند به آدم واقف است که یکی از اولادش سر شیطان را در هم خواهد کوبید.2. تلاش های شیطان برای اغوای عیسی قبلاً شکست خورده است; و بشریت بار دیگر این فرصت را برای پیوستن به خدا و زندگی برای همیشه ارائه می دهد. برای شیطان این فکر که ما حیواناتی هستیم با بدنی که اگر خدا از تغذیه و نگه داشتن ما دست بردارد طبیعتاً پوسیده می شوند., و هوش بسیار پایین تر از خود او - باید مورد پسند قرار گیرد, در حالی که خودش مجازات می شود, غیر قابل تحمل است.

شیطان در ابتدا دو هدف داشت: اولا, از نظر اخلاقی غیرممکن است که خداوند ما را بدون لغو مجازات شیطان ببخشد و, دوما, تا آنجا که ممکن است به بردگی و نابودی ما ببرد. اولین هدف او زمانی که خدا چه کرد خنثی شد, به شیطان, غیر قابل تصور بود. او به تحریک شخصی خود شیطان اجازه داد عیسی به جای ما بمیرد.

هنگام شام, شیطان قبلاً در قلب یهودا اسخریوطی قرار داده است, پسر سیمون, به او خیانت کند… بعد از تکه نان, سپس شیطان در او وارد شد. سپس عیسی به او گفت, “کاری که شما انجام می دهید, سریع انجام دهید” (Joh 13:2 & 27)

اما ما حکمت خدا را در یک راز بیان می کنیم, حکمتی که پنهان شده است, که خداوند در برابر جهانیان برای جلال ما مقدر کرده است, که هیچ یک از حاکمان این جهان آن را ندانسته است. چون می دانستند, آنها خداوند جلال را مصلوب نمی کردند. (1Co 2:7-8)

تاکتیک های توقف

شیطان بر منافع شخصی متمرکز است; و اساساً عشق را تحقیر می کند, آن را به عنوان یک منبع ضعف می بینند که می توان از آن برای دستکاری دیگران سوء استفاده کرد. اما او آموخته است که خدا برای نجات کسانی که دوستشان دارد، تمام تلاش خود را خواهد کرد – و, به طور خاص, ما. کتاب مقدس توضیح می دهد که دلیل اینکه چرا خدا هنوز از قضاوت در مورد جهان امتناع می ورزد این است که هنوز امکان نجات بیشتر وجود دارد..

خداوند در وعده خود کند نیست, همانطور که برخی کندی را می شمارند; اما با ما صبور است, آرزو نمی کنم که کسی از بین برود, بلکه همه باید توبه کنند. (2Pe 3:9)

نیاز به توبه

خدا قبلاً تمام کارهای لازم را برای پرداخت بهای بخشش ما انجام داده است: اما یک چیز وجود دارد که او نمی تواند برای ما انجام دهد; و آن توبه است. صرفاً کامل کردن دوباره چیزها مشکل را حل نمی کند. آدم زمانی که در بهشت ​​زندگی می کرد گناه کرد. باید یک تغییر اساسی در قلب وجود داشته باشد. در واقع, این تغییر آنقدر ریشه ای است که ما حتی نمی توانیم آن را مدیریت کنیم: اما ما باید آن را بخواهیم. مانند غریقی است که به تازگی طناب نجاتش انداخته شده است. ما باید آن را بگیریم, حتی اگر تمام اعتبار نجات ما به عهده امدادگر است.

شیطان این را می داند: بنابراین او تمام توان خود را به کار می گیرد تا سرعت گسترش انجیل را کاهش دهد و مردم را متقاعد کند که هر راهی را برای مشکلات ما امتحان کنند، به جز توبه واقعی.. و او مصمم است تا انتقام خود را از خدا و انسان با بردگی و نابودی هر چه بیشتر ما بگیرد., به هر وسیله ممکن.

بنابراین, هر چه زودتر بتواند ما را وادار کند که خودمان را نابود کنیم, بهتر; و, به ویژه, او می تواند پیروان بیشتری از عیسی را نابود کند, بهتر. آیا تا به حال مکث کرده اید و از خود بپرسید که چگونه است که پیروان پادشاه عشق و شاهزاده صلح به آزار و اذیت ترین مردم جهان تبدیل شده اند.?3

وقتی به وضعیت کنونی جهان نگاه می کنیم, و وضعیت رقت انگیز بسیاری از کلیسا, بسیاری به این نتیجه می رسند که شیطان دست برتر را دارد و ایمان مسیحی رو به زوال است. در واقع, این خود عیسی بود که این سوال را مطرح کرد, “با این وجود, وقتی پسر انسان می آید, آیا او در زمین ایمان خواهد یافت؟?” (Lk 18:8) چرا این را گفت?

چرا خدا فقط شر را متوقف نمی کند؟?

آیا اوضاع می تواند بدتر شود? تخیل زیادی لازم نیست تا بفهمند که می توانند: پس چرا خدا وارد نمی شود, قبل از اینکه انجام دهند? همه اینها به ارزش بی‌اندازه و ابدی برمی‌گردد که خداوند برای شما قائل است, من و روح تک تک انسانها. ما همین الان خواندیم که آرزوی پرشور خداوند است, "که همه باید توبه کنند" (2Pe 3:9). و, مثل چوپان در Mt 18:12-14, او آماده است تا با خطر هر اتفاقی که ممکن است برای بقیه گله اش بیفتد روبرو شود تا فقط یک نفر دیگر را نجات دهد.. او می فهمد, خیلی بهتر از ما, که هر رنجی که ما - و او - ممکن است در چند سال نسبتاً چند ساله با آن روبرو شویم، بسیار بیشتر از شادی ابدی است که در انتظار ما است و تراژدی کسانی که آن را از دست می دهند..

اما برای هر یک از ما این سوال حیاتی است, «وقتی پسر انسان بیاید, آیا او به شما ایمان خواهد یافت؟?او شما را می بیند. او می داند که در قلب شما چه می گذرد. هیچ کاری نمی توانید انجام دهید که مستحق چنین لطفی باشید. اما او قول داده است که اگر نزد او بیایی طرد نخواهی شد. (ببینید Jn 6:37 و Rom 8:28-30). آیا با ایمان و عشق نزد او خواهید آمد؟, آوردن تمام گناه و رسوایی شخصی شما, و دست از "حق" فرضی خود برای ارباب سرنوشت خود بردارید? باید باشد شما انتخاب. او آن را برای شما نخواهد ساخت. ولی, هنگامی که آخرین روح انتخاب خود را انجام داد, یک راه یا آن طرف, سپس پایان فرا خواهد رسید.

ادامه مطلب …

پاورقی ها

  1. همیشه مشخص بوده است که اقلیت کوچکی از افراد از ناهنجاری های ژنتیکی و فیزیکی رنج می برند; و با کسانی که چنین مشکلاتی دارند اغلب بد رفتار شده است (مانند آنهایی که بسیاری از انواع دیگر معلولیت دارند). این افراد به اندازه ما برای خدا ارزشمند هستند; و ضروری است که با همه آنها با عشق و احترام رفتار کنیم. ↩
  2. دیدن "پیشینه تاریخی – مکاشفه مترقی’; یا برای بحث مفصل تر, ببینید "چگونه همه چیز اشتباه شد’, در سری مطالعه, «آیا ما هیچ اشتباهی نمی‌توانیم انجام دهیم?’.↩
  3. به عنوان مثال. https://www.bbc.co.uk/news/uk-48146305. نه اینکه فقط یک دلیل وجود داشته باشد. برای شروع, بسیاری از پیروان خودخوانده عیسی وجود داشته اند که آشکارا عیسی را مورد تحقیر قرار داده اند’ آموزه ها, دیگران را علیه او برانگیخت: در حالی که, از سوی دیگر, بسیاری از پیروان اخلاقی راستگو و خداپسند ادیان دیگر نیز مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند – گاه به دست مسیحیان خود ادعا. اما بعد, این واقعیت وجود دارد که عیسی علیه بسیاری از گناهان محبوب جهان تعلیم داد (نکته ای که اغلب به قیمت تدریس او در مورد عشق و بخشش بیش از حد تأکید می شود). و عیسی نیز اصرار داشت که او تنها راه رسیدن به خداست; که برای کسانی که راه های خودشان را ترجیح می دهند به نفعشان نیست – به خصوص شیطان و پیروانش. عامل دیگر عیسی است’ اصرار شخصی بر عدم خشونت و «برگرداندن گونه دیگر».;’ که مسیحیان را به اهداف آسانی برای مخالفان خود تبدیل می کند.↩

پیام بگذارید

شما همچنین می توانید ویژگی نظر به سوال شخصی بپرسم استفاده: اما اگر چنین است, لطفا جزئیات ارتباط و / یا دولت به وضوح اگر شما هویت شما مایل به عموم منتشر شود.

لطفا توجه داشته باشید: نظرات همیشه قبل از انتشار تعدیل; بنابراین بلافاصله ظاهر نمی شود: اما نه می شود آنها شود نامعقول نکردن.

نام (اختیاری)

پست الکترونیک (اختیاری)