گناه و کلیسا
از نظر تاریخی, کلیسا اغلب نتوانسته است مطابق با عیسی زندگی کند’ استانداردها. آیا این وضعیت قابل قبولی است؟?
برای بازگشت به «آیا ما هیچ اشتباهی نکنیم» اینجا را کلیک کنید?, و یا در هر یک از موضوعات دیگر در زیر:
بعد از قیامت چطور؟?
می توان استدلال کرد که شاگردان واقعاً تا بعد از عیسی مسیح نشده بودند’ رستاخیز; در این صورت ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا نگرش عیسی نسبت به گناه در طول خدمت زمینی خود به درستی منعکس کننده انتظاراتی است که او از پیروانش در حال حاضر دارد.. البته, عیسی بعد از آن خیلی اوقات حضور فیزیکی نداشت. تنها مثال آشکاری که او شخصاً با یک مسئله گناه در طول حضورهای پس از قیامت سر و کار داشت، گفتگوی او با پیتر است.: اما همانطور که به انکار پیتر قبل از مصلوب شدن مربوط می شود (Jn 21:15-19), به این سوال نمی پردازد.
اما عیسی این را به ما گفت, پس از قیام او, روح القدس (مشاور و روح حقیقت) می آمد.
با این وجود من حقیقت را به شما می گویم: رفتن من به نفع توست, چون اگر نروم, مشاور پیش شما نمی آید. ولی اگه برم, من او را برای شما می فرستم. وقتی او آمده است, او جهان را به گناه محکوم خواهد کرد, در مورد عدالت, و در مورد قضاوت; در مورد گناه, چون به من اعتقاد ندارند; در مورد عدالت, زیرا من نزد پدرم می روم, و دیگر مرا نخواهی دید; در مورد قضاوت, زیرا شاهزاده این جهان مورد قضاوت قرار گرفته است. “هنوز چیزهای زیادی برای گفتن دارم, اما شما الان نمی توانید آنها را تحمل کنید. با این حال زمانی که او, روح حقیقت, آمده است, او شما را به تمام حقیقت راهنمایی خواهد کرد, زیرا او از خود سخن نخواهد گفت; اما هر چه او می شنود, او صحبت خواهد کرد. او چیزهایی را که در راه است به شما اعلام خواهد کرد. او مرا تجلیل خواهد کرد, زیرا او از آنچه مال من است خواهد گرفت, و آن را به شما اعلام خواهد کرد. (Joh 16:7-14)
بنابراین, اگر بخواهیم عیسی را بشناسیم’ نگرش به گناه در میان پیروانش, ما باید نگاه کنیم تا ببینیم روح القدس چگونه با گناه در کلیسای اولیه مسیحی برخورد کرد.
حانیا و سافیرا
اولین مثال یک هشدار مفید برای هر کسی است که ممکن است وسوسه شود که رفتار ملایمتری نسبت به گناه را توجیه کند..
اما مردی به نام حانیا, با سافیرا, همسرش, یک دارایی فروخت, و بخشی از قیمت را نگه داشت, همسرش نیز از آن آگاه است, و بخش خاصی را آورد, و آن را نزد رسولان گذاشت’ پا. اما پیتر گفت, “آنانیا, چرا شیطان قلب شما را برای دروغ گفتن به روح القدس پر کرده است, و بخشی از قیمت زمین را عقب نگه دارد? در حالی که نگهش داشتی, مال خودت نماند? بعد از اینکه فروخته شد, آیا در اختیار شما نبود? چگونه است که شما این چیز را در دل خود تصور کرده اید? به مردها دروغ نگفتی, اما به خدا” آنانیا, با شنیدن این کلمات, افتاد و مرد. ترس بزرگی بر همه کسانی که این چیزها را می شنیدند. مردان جوان برخاستند و او را پیچیدند, و او را بیرون بردند و دفن کردند. (Act 5:1-6)
حدود سه ساعت بعد, همسرش, نمی دانست چه اتفاقی افتاده است, وارد شد. پیتر به او پاسخ داد, “به من بگو که آیا زمین را به این قیمت فروختی؟” او گفت, “آره, برای خیلی” اما پیتر از او پرسید, “چگونه است که با هم توافق کرده اید تا روح خداوند را وسوسه کنید? ببین, پای کسانی که شوهرت را دفن کرده اند دم در است, و آنها شما را اجرا خواهند کرد.” بلافاصله جلوی پای او افتاد, و درگذشت. مردان جوان وارد شدند و او را مرده دیدند, و او را بیرون بردند و نزد شوهرش دفن کردند. ترس بزرگی بر کل مجمع حاکم شد, و بر همه کسانی که این چیزها را شنیدند. (Act 5:7-11)
توجه داشته باشید, با این حال, که این خودخواهی آنها نبود که این قضاوت را بر سر آنها آورد: این تلاش آنها برای فریب دادن خدا و پنهان کردن گناه خود بود. کتاب مقدس می گوید, “کسی که گناهان خود را پنهان کند رستگار نمی شود, اما هر که اعتراف کند و از آنها چشم پوشی کند، رحمت می یابد” (Pro 28:13). آن حادثه برای فریبکاران پایان بدی داشت; هر چند درس مهمی به کلیسا داد. بعدی بد شروع می شود اما خوب به پایان می رسد.
بیوه های غفلت شده
حالا در آن روزها, وقتی تعداد شاگردان چند برابر می شد, شکایتی از یونانی ها علیه عبرانیان مطرح شد, زیرا زنان بیوه آنها در خدمات روزانه مورد غفلت قرار می گرفتند. آن دوازده نفر جمعی از شاگردان را احضار کردند و گفتند, “شایسته نیست که کلام خدا را کنار بگذاریم و سفره ها را خدمت کنیم. بنابراین از میان خود انتخاب کنید, برادران, هفت مرد با گزارش خوب, سرشار از روح القدس و حکمت, ما ممکن است آنها را برای این تجارت منصوب کنیم. اما ما با استواری به دعا و خدمت کلام ادامه خواهیم داد.” (Act 6:1-4)
این سخنان همه جمعیت را خوشحال کرد. آنها استفان را انتخاب کردند, مردی سرشار از ایمان و روح القدس, فیلیپ, Prochorus, نیکانور, تیمون, پارمناس, و نیکلاس, یکی از مسیحیان انطاکیه; که آنها را در برابر رسولان قرار دادند. وقتی نماز خواندند, دست روی آنها گذاشتند. کلام خدا زیاد شد و تعداد شاگردان در اورشلیم بسیار زیاد شد. گروه بزرگی از کاهنان مطیع ایمان بودند. (Act 6:5-7)
ما با وضعیتی شروع می کنیم که شامل نابرابری نژادی و غرغر می شود; وضعیتی که به راحتی می توانست به انشعاب کلیسا منجر شود, با تمام صدمات و آسیب های پایداری که این معمولاً به همراه دارد. یا به راحتی می توانست رسولان را از هدف اصلی خدمتشان منحرف کند. رسولان کسی را قضاوت یا محکوم نکردند. بجای, آنها موضوع را آشکار کردند. آنها هیچ کس را از فرآیند تصمیم گیری به عنوان یک "مشکل بالقوه" مستثنی نکردند;’ نه خودشان کنترل اوضاع را در دست گرفتند. بجای, آنها توجه مردم را بر نیاز به مسح و حکمت روح القدس متمرکز کردند. سپس به مردم اعتماد کردند تا با هم خدا را بجویند تا مردانی را بیابند که بتوانند به بهترین شکل نیاز را برآورده کنند.
چی? آیا توبه ای در کار نبود? با وجود اینکه دعوت عمومی برای توبه وجود نداشت, توبه در قلب آنچه اتفاق افتاد بود. مردم طرز فکر خود را در مورد مشکل - و یکدیگر را تغییر دادند. آشتی کردند, به دنبال خدا رفتند و با هم کار کردند تا راه حلی بیابند که برای همه مفید باشد. بنابراین, به جای آسیب و مانع, برکت و رشد بود.
جامعه اصلاح شده
در حقیقت, اگر با دقت بیشتری به کلیسای اولیه نگاه کنیم, ما متوجه شدیم که تمام سبک زندگی آنها توبه بود.
آنها با استواری در رسولان ادامه دادند’ تدریس و معاشرت, در شکستن نان, و دعا. ترس بر هر روحی وارد شد, و عجایب و نشانه های بسیاری به وسیله رسولان انجام شد. همه کسانی که ایمان داشتند با هم بودند, و همه چیز مشترک بود. اموال و کالاهای خود را فروختند, و بین همه توزیع کرد, مطابق با نیاز هر کسی. روز به روز, استوارانه با یک توافق در معبد ادامه دهید, و نان شکستن در خانه, غذای خود را با شادی و تنهای دل می گرفتند, ستایش خدا, و داشتن لطف در نزد همه مردم. خداوند روز به روز کسانی را که نجات می یافتند به جمع اضافه می کرد. (Acts 2:42-47)
این را با توصیف یحیی باپتیست در مورد اینکه توبه باید چگونه باشد مقایسه کنید:
“پس میوه هایی بیاورید که در خور توبه هستند, و شروع به گفتن بین خود نکنید, ما ابراهیم را برای پدرمان داریم;’ زیرا من به شما می گویم که خداوند قادر است از این سنگ ها برای ابراهیم فرزندانی بیاورد! الان هم تبر هم در ریشه درختان است. بنابراین هر درختی که میوه خوبی به بار نمی آورد، قطع می شود, و در آتش انداختند.” جمعیت از او پرسیدند, “پس باید چکار کنیم?” او به آنها پاسخ داد, “او که دو کت دارد, به کسی که ندارد بدهد. اونی که غذا داره, اجازه دهید او نیز همین کار را انجام دهد.” باجگیران نیز برای غسل تعمید آمدند, و به او گفتند, “معلم, چه باید بکنیم?” به آنها گفت, “بیش از آنچه برای شما تعیین شده است، جمع آوری نکنید.” سربازان نیز از او پرسیدند, گفتن, “چه برسه به ما? چه کار باید بکنیم?” به آنها گفت, “با خشونت از کسی اخاذی نکنید, نه کسی را به ناحق متهم کنید. از دستمزد خود راضی باشید” (Luk 3:8-14)
باید بدانیم که مهمترین جنبه توبه، اصلاح است: پشیمان نیست. خدا نمی خواهد که ما در یک حالت ماتم دائمی برای شکست های گذشته زندگی کنیم. ما بخشیده شده ایم و دیگر تحت محکومیت زندگی نمی کنیم. اکنون باید بر بیان ارزش های خدا در شیوه زندگی خود تمرکز کنیم. وقتی گذشته خود را به یاد می آوریم, این برای تأمل در بهایی است که عیسی برای ما پرداخت و در رحمت او شادی کرد. این همان کاری است که این اولین مسیحیان انجام میدادند، زیرا آنچه داشتند با یکدیگر تقسیم میکردند و «نان میشکستند».’ با هم.
ختنه
موضوع مهم بعدی که مطرح شد، بحث در مورد غیریهودیان بود (غیر یهودیان) باید ختنه می شد.
عده ای از یهودیه آمدند و به برادران تعلیم دادند, “مگر اینکه به رسم موسی ختنه شده باشید, نمی توانی نجات پیدا کنی” بنابراین هنگامی که پولس و برنابا با آنها اختلاف و بحث کوچکی نداشتند, پولس و برنابا را منصوب کردند, و برخی دیگر از آنها, تا در مورد این سؤال نزد رسولان و بزرگان به اورشلیم برود. (Act 15:1-2)
این یک سوال پیچیده بود که به تنهایی ارزش یک مقاله کامل را دارد. نکته اصلی مرتبط با این مقاله مشاهده این است که مشکل به این دلیل به وجود آمده است, اگرچه هر دو طرف صادقانه معتقد بودند که حق با آنهاست, حداقل یک طرف باید اشتباه می کرد و باید «توبه» می کرد’ از دیدگاه آن. اولا, این نشان میدهد که مسیحیان خطاناپذیر نیستند و میتوانند اشتباه کنند, حتی وقتی صحبت از تفسیر کتاب مقدس می شود. اگر حل نشد, منجر به تقسیم و آسیب خواهد شد; بنابراین هر دو طرف باید تمایل داشته باشند که نظرات خود را به قضاوت جمعی کلیسا تسلیم کنند. دوما, کلیسا به عنوان یک کل باید نظرات شخصی خود را به رهبری روح القدس تسلیم می کرد. این برای همه مسیحیان یهودی شوک بود (از جمله پیتر) کشف کنند که روح القدس بر غیر یهودیان ختنه نشده می آید. ولی, نگاه کردن به شواهد, آنها نتوانستند به این نتیجه نرسند که او بوده است; و بنابراین آنها باید درک خود از کتاب مقدس را مرور کنند
پولس و برنابا
کمی بعد از این, ما در مورد مشکلی بین پولس و برنابا خواندیم:
پس از چند روز پولس به برنابا گفت, “بیایید اکنون برگردیم و برادران خود را در هر شهری که در آن کلام خداوند را اعلام کردهایم ملاقات کنیم, تا ببینم حالشون چطوره” برنابا قصد داشت جان را بگیرد, که مارک نام داشت, با آنها نیز. اما پولس فکر نمی کرد که این ایده خوبی است که شخصی را که در پامفیلیا از آنها کناره گرفته است، با خود ببرند., و برای انجام کار با آنها نرفت. پس از آن دعوا چنان شدید شد که از یکدیگر جدا شدند. برنابا مرقس را با خود برد, و به قبرس رفت, اما پولس سیلاس را انتخاب کرد, و بیرون رفت, که توسط برادران به فیض خداوند تحسین می شود. از سوریه و کیلیکیه گذشت, تقویت مجامع. (Act 15:36-41)
این حادثه دو موضوع را مطرح می کند. این واقعیت وجود دارد که اختلاف باعث شد پولس و برنابا از هم جدا شوند. و اساس این واقعیت این است که پولس آماده نبود شکست قبلی جان مارک را کنار بگذارد, زمانی که در آخرین سفر تبلیغی آنها را ترک کرد. به نظر می رسد که هر سه از جهات مختلف مقصر هستند: علامت گذاری برای فرار از خدمت; بارنابا ظاهراً اولین کسی بود که بیرون رفت, مارک را با خودش می برد; و پولس بخاطر امتناع از بخشش و دادن فرصت مجدد به مارک.
مشکل بزرگ اینجا خیلی مربوط به این نیست که چه کسی در حق بوده است: اما اوضاع چگونه بود و توبه کجا بود. به نظر می رسد آنها قبل از اینکه مشکل به درستی حل شود از هم جدا شده اند. مارک اشتباه کرده بود که ترک کرده بود: اما او توبه کرده بود و اکنون حاضر بود دوباره برود. بارنابا’ تمایل به دادن فرصتی دیگر به مرقس کاملاً مطابق با عیسی بود’ آموزش بخشش (Luk 17:3-4) و بردن مارک به قبرس منطقی بود, همانطور که مرقس در آن قسمت از سفر با پولس و برنابا بود (Acts 13:4-13): اما زمان خروج او علامت سوالی بر جای می گذارد که آیا اختلاف او با پولس حل شده است یا خیر.. هیچ نشانه روشنی وجود ندارد که پولس نیز نظر خود را تغییر داده باشد: اما با رفتن برنابا، او در آن مقطع کاری نمی توانست انجام دهد. این یک وضعیت نامناسب است; و یک یادآوری مفید که چنین موقعیتهای بالقوه مضری ممکن است ایجاد شوند, حتی در میان مسیحیان تازه متولد شده, اگر به درستی مدیریت نشود.
پوشش فیض
اما یک پادزهر وجود دارد, حتی در چنین شرایط سختی; لطف خدا. کلیسا برای پوشش دادن این وضعیت دعا کرد; و آن, در زمان مناسب, اتفاقی بود که افتاد. مارک خوب شد. وقتی در رم, پولس به تیموتائوس نوشت, “مارک رو بگیر, و او را با خود بیاورید, زیرا او برای خدمت من مفید است” (2Tim 4:11). و مارک آمد: Col 4:10 او را به عنوان یکی از همراهان پولس در روم ذکر می کند.
عیسی مکاشفه
هشدار به کلیساها
اگر به نامه های کلیساها نگاه کنیم, که در Rev 2:1-3:22, اگر کلیساها به گناهان فعلی خود ادامه دهند، ما شاهد تعدادی هشدارهای شدید در مورد مجازاتی هستیم که انتظار می رود. فقط دو کلیسا, اسمیرنا (Rev 2:8-11) و فیلادلفیا (Rev 3:7-13) به توبه امر نشده اند. هنوز, وقتی ماهیت فاحش برخی از این گناهان را در نظر می گیریم, همچنین جای تعجب دارد که آنها قبلاً کنار گذاشته نشده اند. بجای, عیسی هنوز آنها را به پاکسازی و بخشش تشویق می کند. اما شگفتی دیگر این است که در میان "پنج نفر معیوب".’ سه نفری هستند که بزرگترین گناهانشان است, به ترتیب: ترک عشق اولشون (افسوس, Rev 2:1-7), نداشتن هیچ اثری به کمال رسیده است’ (سردیس, Rev 3:1-6) و ولرم بودن (لائودیسه, Rev 3:14-22). عیسی هنوز معیار خود را به عنوان تلاش برای کمال تعریف می کند, با دلهایی که از عشق شعله ور شده اند. از خود راضی نمی شود.
شیر و بره
Rev 5:1-14 تصویری از یک طومار مهر و موم شده را ارائه می دهد; در دو طرف نوشته شده است, نشان می دهد که حاوی قضاوت های شدید است (c.f. Ez 2:10). اما در ابتدا نمی توان کسی را یافت که شایسته باز کردن آن باشد.
یکی از بزرگان به من گفت, “گریه نکن. ببین, شیری که از قبیله یهودا است, ریشه داوود, غلبه کرده است; کسی که کتاب و هفت مهر آن را بگشاید.” من در میان تخت و چهار موجود زنده دیدم, و در میان بزرگان, یک بره ایستاده, انگار کشته شده بود, داشتن هفت شاخ, و هفت چشم, که هفت روح خدا هستند, به تمام زمین فرستاده شد. (Rev 5:5-6)
جان انتظار دارد یک شیر را ببیند: در عوض او یک بره ذبح شده را می بیند. چرا?
آهنگ جدیدی خواندند, گفتن, “شما لایق این هستید که کتاب را بگیرید, و مهرهای آن را باز کند: چون کشته شدی, و با خون تو ما را برای خدا خرید, از هر قبیله ای, زبان, مردم, و ملت, و ما را پادشاهان و کاهنان خدای خود ساخت, و ما بر روی زمین سلطنت خواهیم کرد.” (Rev 5:9-10)
فقط یک نفر وجود دارد که خداوند او را شایسته می داند که به عنوان قاضی علیه نژاد بشر عمل کند - قاضی که ترجیح می دهد خودش بمیرد تا اینکه کسی را که احتمالاً نجات دهد محکوم کند..
نقطه بدون بازگشت
اما فصل آخر مکاشفه برای کسانی که توبه نخواهند کرد، تصویری تلختر ترسیم میکند:
کسی که ظلم می کند, بگذار او همچنان ناعادلانه رفتار کند. او که کثیف است, بگذار او همچنان کثیف باشد. او که عادل است, بگذارید او همچنان عدالت را انجام دهد. او که مقدس است, بگذار او همچنان مقدس باشد.” “ببین, سریع میام. پاداش من با من است, تا به هر کس برحسب کارش جبران کنم. (Rev 22:11-12)
این بدان معناست که به نقطه ای می رسد که تغییر دیگر ممکن نیست و قضاوت باید سقوط کند.
کسی که اغلب مورد سرزنش قرار می گیرد و گردنش را سفت می کند، ناگهان هلاک می شود, بدون هیچ درمانی. (Pro 29:1)
با هم کار کردن, همچنین التماس می کنیم که فیض خدا را بیهوده دریافت نکنید, برای او می گوید, “در زمان قابل قبولی به شما گوش دادم, در روز رستگاری به شما کمک کردم.” ببین, اکنون زمان قابل قبولی است. ببین, اکنون روز رستگاری است. (2Co 6:1-2)
برای بازگشت به «آیا ما هیچ اشتباهی نکنیم» اینجا را کلیک کنید?, و یا در هر یک از موضوعات دیگر در زیر:
- آنچه عیسی از ما انتظار دارد
- چگونه همه چیز اشتباه رفت
- طرح اصلی خدا
- کار عملی
- این چطوری کار میکنه?
- نیاز به انتخاب مستمر
قابل اعتماد و متخصص: در مورد عیسی مسیح, صفحه اصلی Liegeman.
صفحه ایجاد شده توسط کوین پادشاه