N.B. این صفحه هنوز یک ندارد “ساده انگلیسی” نسخه. ترجمه خودکار بر روی متن اصلی انگلیسی بر اساس. آنها ممکن است شامل خطاهای قابل توجهی.
The “خطر خطا” امتیاز از ترجمه است: ????
مقدمه
برخلاف متیو, مارک و لوک, که به دنبال توصیف کل عیسی هستند’ وزارت, انجیل یوحنا بر معجزات انگشت شمار و گفتگوهای ناشی از آنها تمرکز دارد.
یکی از نکات قابل توجه در مورد حساب او جزئیات فوق العاده ای است که او این گفتگوها را بازگو می کند. اینطور نیست که این یک شاهکار غیرممکن بود: در آن زمان مردم بسیار بیشتر از امروز به حافظه متکی بودند. و, حتی امروزه نیز افرادی هستند که هیپرتایمزی را نشان می دهند, یا “حافظه اتوبیوگرافیک بسیار برتر,” همانطور که شناخته شده است. جان, با این حال, این توانایی را به طور قاطع به وعده ای خاص از عیسی می دهد:
اینها را به شما گفته ام, در حالی که هنوز با تو زندگی می کنم. اما مشاور, روح القدس, که پدر او را به نام من خواهد فرستاد, او همه چیز را به شما خواهد آموخت, و تمام آنچه را که به شما گفتم به شما یادآوری خواهد کرد. (جان 14:25-6)
اما یک معمای اصلی وجود دارد: جان وقف می کند 5 فصل های گفتگوی عیسی با شاگردانش پس از شام آخر, و دعای بعدی او برای آنها. اما یک چیز وجود دارد که او به آن اشاره نمی کند…
عشای ربانی کجاست?
یوحنا شرح خود را با شستن پاهای شاگردان آغاز می کند, بعد از پایان شام (یوحنا 13:2). دیگری 3 انجیل ها همه این را می گویند, در طول این شام, عیسی نان و شراب گرفت و با شاگردان تقسیم کرد, دستور دادن به آنها, «این کار را به یاد من انجام دهید.’ این یک رسم معمولی در کلیساهای اولیه شد (این ص 24:35; اعمال 2:42, 1 کور 10:16, 11:20; اعمال 20:7).
به عنوان رهبر کلیسای اولیه, نمی توان تصور کرد که جان از این عمل بی خبر باشد, یا اهمیت عیسی’ کلمات در شام آخر. پس چرا به آن اشاره نمی کند? من معتقدم کلید در این است…
دیدگاه جان از صلیب
جان دیدگاه منحصر به فردی در مورد مصلوب شدن داشت.
سپس همه شاگردان او را ترک کردند, و فرار کرد. (کوه 26:56)
شمعون پطرس به دنبال عیسی رفت, مانند شاگرد دیگری. اکنون آن شاگرد برای کاهن اعظم شناخته شده بود, و با عیسی وارد صحن کاهن اعظم شد; اما پیتر پشت در بیرون ایستاده بود. پس شاگرد دیگر, که برای کاهن اعظم شناخته شده بود, بیرون رفت و با او که در را نگه داشت صحبت کرد, و پیتر را آوردند. (جان 18:15-16)
همه آشنایانش, و زنانی که از جلیل به دنبال او آمدند, در فاصله ای ایستاده بود, تماشای این چیزها. (لوک 23:49)
بنابراین وقتی عیسی مادرش را دید, و شاگردی که او را دوست داشت در آنجا ایستاده بود, به مادرش گفت, “زن, ببین پسرت!” (جان 19:26)
یوحنا تنها شاگردی بود که با مرگ عیسی بر صلیب ایستاد.
وقتی به عیسی خیانت شد, همه شاگردان ابتدا فرار کردند. اما ظاهراً خانواده جان با خانواده کاهن اعظم ارتباط داشتند. (به احتمال زیاد پدرش یک تاجر ماهی ثروتمند بوده است – Mk را ببینید 1:19-20). بنابراین او و پیتر توانستند وارد حیاط خانه کاهن اعظم شوند. آنها احتمالاً بقیه شب را در اورشلیم سپری کردند.
در صبح جان توانست خود را به صلیب برساند. بقیه شاگردان و زنان از دور نظاره گر بودند (Lk 23:49), احتمالاً از ترس دستگیر شدن. ما نمی دانیم که پیتر با آنها بود یا خیر. اما بعداً برخی از زنان, از جمله مریم, جرأت کرد درست تا صلیب (زنان بیشتر توسط مقامات نادیده گرفته شدند) و با جان ملاقات کرد.
شکستن نان برای ما نمادی بود برای یادآوری عیسی’ مرگ توسط: اما برای جان, خاطره صلیب به خودی خود بر هر دیگری غلبه کرد.
باید برای او چه حالی داشته باشد?
دید جان کاملاً متفاوت با دید ما بود
وقتی به صلیب فکر می کنیم, ما دیدگاهی بعد از عید پاک داریم:
"در صلیب, در صلیب, جایی که برای اولین بار نور را دیدم,
و بار قلبم دور شد…”
اما برای جان, این فاجعه نهایی بود - بدترین لحظه زندگی او!
در آن زمان اصلاً معنی نداشت.
اناجیل پیوسته این را به ما می گویند, اگرچه عیسی هم مرگ و هم رستاخیز خود را پیشگویی کرده بود, شاگردان کاملاً نتوانستند درک کنند. آنها عیسی را مسیح می دانستند (مسیح). اما مفهوم آنها یک نجات دهنده پیروز بود که کشورش را از ظلم خارجی رها کند.
به آنها گفت, “اما شما می گویید من کی هستم؟?” سیمون پیتر پاسخ داد, “تو مسیح هستی, پسر خدای زنده” (کوه 16:15-16)
از آن زمان, عیسی شروع کرد به شاگردان خود نشان داد که باید به اورشلیم برود و از بزرگان رنج های بسیاری را متحمل شود, کاهنان اعظم, و کاتبان, و کشته شود, و روز سوم برخیز. پیتر او را به کناری برد, و شروع به سرزنش کرد, گفتن, “دور از شما باشد, خداوند! این هرگز با شما انجام نخواهد شد.” اما او برگشت, و به پیتر گفت, “پشت سرم باش, شیطان! تو برای من سد راه هستی, زیرا شما در فکر چیزهای خدا نیستید, اما در مورد چیزهای مردانه.” سپس عیسی به شاگردان خود گفت, “اگر کسی خواست دنبال من بیاید, بگذار خودش را انکار کند, و صلیب او را بردار, و مرا دنبال کن. (کوه 16:21-24)
آنجا ایستاده است, یوحنا احتمالاً برخی از عیسی را به یاد آورد’ گفته های اخیر: اما هنوز نفهمید…
یه کم, و تو مرا نخواهی دید. بازم یه مدت کوتاه, و مرا خواهی دید” پس برخی از شاگردانش به یکدیگر گفتند, “این چه حرفی است که به ما می گوید, 'کمی, و تو مرا نخواهی دید, و دوباره برای مدتی کوتاه, و مرا خواهی دید;’ و, زیرا من نزد پدر می روم?’ ” بنابراین گفتند, “این چیه که میگه, 'کمی?’ ما نمی دانیم او چه می گوید.” (یوحنا 16:17-18)
من از پدر بیرون آمدم, و به دنیا آمده اند. از نو, من دنیا را ترک می کنم, و نزد پدر برو.” شاگردانش به او گفتند, “ببین, حالا شما واضح صحبت می کنید, و هیچ حرفی نزن. اکنون می دانیم که شما همه چیز را می دانید, و نیازی نیست کسی از شما سوال کند. به این ترتیب ما معتقدیم که شما از جانب خدا برآمده اید.” عیسی به آنها پاسخ داد, “الان باور داری? ببین, زمان در حال آمدن است, بله, و اکنون آمده است, که پراکنده خواهی شد, هرکس به جای خودش, و تو مرا تنها خواهی گذاشت. (یوحنا 16:28-32)
شاگردان انتظار رستاخیز نداشتند.
دلهره عمومی در عیسی’ روز (حتی بیشتر از ما!) این بود که مرده ها زنده نمی شوند. هیچ کس تا به حال برانگیخته نشده بود، مگر به وسیله پیامبری توانا. عیسی بلند کرده بود 3 مردم: اما اگر بمیرد, چگونه یک مرده می تواند خود را زنده کند?
به تفکر یهودی, یک مسیح مرده یک مسیح دروغین بود. (از این رو سرخوردگی آشکار دو شاگرد در جاده Emmaus است, با وجود اینکه آنها قبلاً داستان زنان را شنیده بودند (Lk 24:17-24).)
خیلی ناراحت کننده است که نمی توان به آن اشاره کرد
بیشتر چیزهایی که جان احساس کرد و دید خیلی افسرده کننده بود که نمی توان به آن اشاره کرد.
عذاب
او در مورد میخ ها یا عذاب عیسی صحبت نمی کند’ صورت. اما این احتمالاً اولین مصلوب شدن او نبود: و او نمی دانست که عیسی واقعاً همه اینها را برای او متحمل می شود.
"پدر, آنها را ببخش»
آیا فکر می کنید جان می خواست آنها را ببخشد؟?
"امروز تو با من در بهشت خواهی بود"
حرفای قشنگ. اما او سالها صرف شنیدن کلمات زیبا کرده بود. و حالا به اینجا رسیده بود…
«خدای من, خدای من, چرا مرا رها کردی?”
این کلمات ممکن است او را به یاد پیشگویی مزمور به صلیب کشیده باشد 22 و با حادثه در مورد عبا طنین انداز شد. اما ناامیدی و عذاب در عیسی’ صدا میتوانست افت کننده نهایی باشد. «عیسی, امیدوارم می دانستی چه کار می کنی: اما اکنون به نظر می رسد که شما این کار را نمی کنید."
بارقه های ریز نور
در میان این همه تاریکی, چیزهایی وجود داشت که توجه او را به خود جلب کرد - بارقه های نور در تاریکی او; اگرچه او احتمالاً نمی دانست منظور آنها چیست…
اون عبا
آیا یحیی سربازان را دید که عیسی را پاره می کردند؟’ لباسها را بپوشانید و توجه کنید که چگونه از ردای چشم پوشی کردند و برای آن قرعه انداختند? اگر چنین است, باید به نظر او غیرعادی باشد, و شاید در آن زمان تار ضعیفی از حافظه را به صدا در آورد? چه معنی می تواند داشته باشد?
جامه های مرا بین خود تقسیم می کنند. برای لباس من قرعه انداختند. (مزمور 22:18)
او عیسی را دید’ از مادرش مراقبت کند
بنابراین وقتی عیسی مادرش را دید, و شاگردی که او را دوست داشت در آنجا ایستاده بود, به مادرش گفت, “زن, ببین پسرت!” سپس به شاگرد گفت, “ببین, مادرت!” از اون ساعت, شاگرد او را به خانه خود برد. (جان 19:26-27)
در میان آن همه عذاب جسمی, و حتی برای نفس کشیدن هم تقلا می کند, عیسی نگران احساسات و نیازهای مادرش بود. جان به او نگاه کرد و دردی غیرقابل توصیف را در چشمانش دید. و با این حال, استعفا وجود داشت, انگار همیشه می دانست (Lk 2:34-35). عیسی’ مراقبت و پذیرش دلشکسته او از موقعیت او - او هرگز نمی توانست آن درس را رد کند یا فراموش کند.
او عیسی را در حال تحقق نبوت دید.
بعد از این, عیسی, با دیدن اینکه همه چیز اکنون تمام شده است, تا کتاب مقدس محقق شود, گفت, “من تشنه ام” حالا ظرفی پر از سرکه در آنجا گذاشته بودند; پس اسفنجی پر از سرکه روی زوفا گذاشتند, و آن را در دهان خود نگه داشت. (یوحنا 19:28-29)
این باید جان را متحیر کرده باشد. شب قبل او شنیده بود که عیسی قول داده بود که دیگر شراب ننوشد, تا زمانی که آن را نو بنوشم, با شما, در پادشاهی خدا’ اوایل, سربازان با این سرکه شراب ترش او را مسخره می کردند: پس چرا حالا به آنها می گفت تشنه است? آیا جان پس از آن سخنان مزمورنویس را به خاطر آورد؟, در تشنگی به من سرکه دادند تا بنوشم. (ص 69:21)? من نمی دانم: اما این تصور در او ماندگار شد. درست تا آخر, عیسی مصمم بود تا آخرین کاری را که پدر میخواست انجام دهد.
او عیسی را شنید’ اعلامیه انجام.
وقتی نوشیدنی را دریافت کرد, عیسی گفت, “تمام شده است.” با آن, سرش را خم کرد و روحش را تسلیم کرد. (یوحنا 19:30)
عیسی احتمالاً به زبان عبری یا آرامی صحبت می کرد; اما کلمه یونانی برای ترجمه عیسی استفاده می شد’ گفتار پایانی «تتلستای» است,’ که یک کار خلاقانه را که به طور کامل تکمیل شده یا بدهی کامل پرداخت شده را توصیف می کند. این فریاد شکست نبود: بلکه اعلان پیروزی; هر چند در آن زمان, جان هیچ ایده ای نداشت که چگونه می تواند باشد.
او بار دیگر نبوت را تحقق یافت
بنابراین یهودیان, چون روز آماده سازی بود, تا اجساد در روز سبت روی صلیب باقی نمانند (زیرا آن سبت یک روز خاص بود), از پیلاطس خواستند که پاهایشان شکسته شود, و اینکه ممکن است آنها را ببرند. بنابراین سربازان آمدند, و پاهای اولی را شکست, و دیگری که با او مصلوب شد; اما وقتی نزد عیسی آمدند, و دید که دیگر مرده است, پاهایش را نشکستند. اما یکی از سربازان پهلوی او را با نیزه سوراخ کرد, و بلافاصله خون و آب بیرون آمد. کسی که دیده شهادت داده است, و شهادت او صادق است. او می داند که حقیقت را می گوید, تا باور کنی. برای این اتفاقات افتاد, تا کتاب مقدس محقق شود, “یک استخوان از او شکسته نمی شود.” باز هم کتاب مقدس دیگری می گوید, “به کسی که او را سوراخ کردند نگاه خواهند کرد.” (یوحنا 19:31-37)
چرا وقتی نوبت شکستن عیسی بود، سرباز مکث کرده بود’ پاها و انتخاب به استفاده از نیزه خود را به جای? آیا یوحنا در آن زمان آن پیشگویی ها را به خاطر داشت؟? اگر چنین است, چگونه ممکن است که آنها حتی پس از عیسی نیز به تحقق پیوستند’ مرگ?
نبوی, اجتناب از شکستن عیسی’ استخوان ها هر دو مزمور را منعکس می کنند 34:20 و دستور در Ex 12:46 و شماره 9:10 که هیچ استخوانی از بره پسح هرگز نباید شکسته شود. اما چرا باید عیسی را با نیزه سوراخ می کردند؟, نه فقط ناخن ها? به این دلیل است که این کلمه ترجمه شده است " سوراخ شده "’ در زکریا 12:10 بسیار خاص است: فقط در کتاب مقدس برای توصیف پرتاب شمشیر یا نیزه که با قصد مرگبار انجام می شود استفاده می شود..
در سطح طبیعی, این مشاهده عجیب خون و آب جاری از عیسی’ ساید احراز هویت پزشکی حساب جان را ارائه می دهد و همچنین ثابت می کند که او مرده است. به دنبال شلاق زدن او, این احتمال وجود دارد که عیسی از شوک هیپوولمیک رنج می برد, ناشی از از دست دادن مایعات بدن. این منجر به ضربان قلب سریع می شود که همچنین باعث جمع شدن مایع در کیسه در اطراف قلب و اطراف ریه ها می شود., به عنوان افیوژن پریکارد و پلور شناخته می شود. خفگی آهسته ناشی از مصلوب شدن نیز به این امر کمک می کند. هم خون و هم آب از این طریق آزاد شود, باید ضربه مهلکی بوده باشد, حتی اگر عیسی قبلاً نمرده بود. و این واقعیت که آنها به صورت جریانهای متمایز ظاهر شدند نشان می دهد که خون قبلاً در حال انعقاد بوده است.
به صورت نمادین, چه معنایی ممکن است برای او داشته باشد? خون ریخت, کاملا طبیعی, باعث می شود به مرگ فکر کنیم: اما آب را با زندگی مرتبط می کنیم; و عیسی هدیه آینده «آب زنده» را پیشگویی کرده بود.’ پس اینجا دوباره بارقهای از امید بود, اگر جان می توانست آن را ببیند.
ولی, در آن زمان, این یک آشفتگی کاملاً گیج کننده بود
اما جان پس از آن چگونه آن را دید?
اگرچه یوحنا عیسی را توصیف نمی کند’ سخنانی در مورد نان و شراب در شام آخر, او در واقع بیش از هر انجیل دیگری به این موضوع اختصاص می دهد. او این کار را با یادآوری عیسی انجام می دهد’ گفتارهای قبلی که در آن درباره این موضوع صحبت کرده بود. در آن زمان, جان نفهمیده بود: اما حالا او این کار را کرد.
پس از تغذیه 5,000 (جان 6:25-71).
مردم غذا می خواستند: عیسی ایمان می خواست
عیسی به آنها پاسخ داد, “مطمئناً به شما می گویم, تو به دنبال من هستی, نه به این دلیل که نشانه هایی را دیدی, اما چون از نان ها خوردی, و پر شدند. برای غذایی که از بین می رود کار نکنید, بلکه برای غذایی که برای زندگی ابدی باقی می ماند, که پسر انسان به شما خواهد داد. زیرا خدای پدر او را مهر زده است.”
پس به او گفتند, “چه کار باید بکنیم, تا بتوانیم کارهای خدا را انجام دهیم?” عیسی به آنها پاسخ داد, “این کار خداست, که به کسی که او فرستاده ایمان بیاورید.”
پس به او گفتند, “پس برای یک نشانه چه می کنید, که ممکن است ببینیم, و تو را باور کنم? چه کار میکنی? پدران ما در بیابان مانا خوردند. همانطور که نوشته شده است, نان از بهشت به آنها داد تا بخورند.’ ” پس عیسی به آنها گفت, “به یقین, من به شما می گویم, این موسی نبود که نان را از بهشت به شما داد, اما پدر من نان واقعی را از آسمان به شما می دهد. زیرا نان خدا همان است که از آسمان نازل می شود, و به دنیا حیات می بخشد.”
پس به او گفتند, “خداوند, همیشه این نان را به ما بده” (جون 6:26-34)
آنها غذای فیزیکی می خواهند: او غذای معنوی ارائه می دهد – خودش
عیسی به آنها گفت, “من نان زندگی هستم. کسی که نزد من بیاید گرسنه نخواهد بود, و هر که به من ایمان آورد هرگز تشنه نخواهد شد. (جون 6:35)
توجه کنید: آمدن نزد عیسی گرسنگی شما را برطرف می کند: ایمان خود به او تشنگی شما را برطرف می کند.
“به یقین, من به شما می گویم, هر که به من ایمان آورد حیات جاودانی دارد. من نان زندگی هستم. پدران شما در بیابان مانا خوردند, و آنها مردند. این نانی است که از بهشت نازل می شود, تا کسی از آن بخورد و نمرد. من نان زندهای هستم که از بهشت نازل شد. اگر کسی از این نان بخورد, او برای همیشه زنده خواهد ماند. آره, نانی که برای زندگی دنیا خواهم داد، گوشت من است.”
بنابراین یهودیان با یکدیگر به ستیز پرداختند, گفتن, “این مرد چگونه می تواند گوشت خود را به ما بدهد تا بخوریم?”
پس عیسی به آنها گفت, “مطمئناً به شما می گویم, مگر اینکه گوشت پسر انسان را بخورید و خون او را بنوشید, تو زندگی در خودت نداری. کسی که گوشت مرا می خورد و خون مرا می نوشد حیات جاودانی دارد, و من او را در روز آخر زنده خواهم کرد. زیرا گوشت من همانا غذاست, و خون من واقعاً نوشیدنی است. کسی که گوشت مرا می خورد و خون مرا می نوشد در من زندگی می کند, و من در او. همانطور که پدر زنده مرا فرستاد, و من به خاطر پدر زندگی می کنم; پس کسی که از من تغذیه کند, او نیز به خاطر من زندگی خواهد کرد. این همان نانی است که از آسمان نازل شد، نه آن گونه که پدران ما منّا را خوردند, و درگذشت. کسی که این نان را بخورد تا ابد زنده خواهد ماند.” (جون 6:47-58)
برای بحث بیشتر در مورد این قسمت, پست را ببینید, ‘نان روزانه ما.’
چگونه عیسی به خاطر پدر زندگی کرد؟?
در این میان, شاگردان او را اصرار کردند, گفتن, “خاخام, خوردن” اما او به آنها گفت, “من غذایی برای خوردن دارم که شما از آن خبر ندارید.”
پس شاگردان به یکدیگر گفتند, “کسی برایش چیزی برای خوردن آورده است?” عیسی به آنها گفت, “غذای من انجام اراده فرستنده من است, و کارش را به سرانجام برساند.” (یوحنا 4:31-34)
مار در بیابان
عیسی پاسخ داد, “مطمئناً به شما می گویم, مگر اینکه از آب و روح متولد شود, او نمی تواند وارد پادشاهی خدا شود! آنچه از بدن متولد می شود، گوشت است. آنچه از روح متولد می شود روح است.” (جون 3:5-6)
“هیچ کس به بهشت عروج نکرده است, اما کسی که از بهشت نازل شد, پسر انسان, که در بهشت است. همانطور که موسی مار را در بیابان بلند کرد, پسر انسان نیز باید بلند شود, تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد, اما زندگی ابدی داشته باشید.” (جون 3:13-15)
«کسی که از بالا می آید بالاتر از همه است. کسی که اهل زمین است از زمین است, و از زمین صحبت می کند. آن که از بهشت می آید بالاتر از همه است. آنچه او دیده و شنیده است, از آن شهادت می دهد; و هیچ کس شهادت او را نمی پذیرد. کسی که شهادت خود را دریافت کرده است، بر این مُهر زده است, که خدا حقیقت دارد” (جون 3:31-33)
یهودا
وقتی عیسی این را گفت, او از نظر روحی آشفته بود, و شهادت داد, “قطعاً به شما می گویم که یکی از شما به من خیانت خواهد کرد.”
شاگردان به یکدیگر نگاه کردند, متحیر در مورد چه کسی صحبت کرد. یکی از شاگردانش, که عیسی او را دوست داشت, سر میز بود, تکیه دادن به عیسی’ سینه. پس شمعون پطرس به او اشاره کرد, و به او گفت, “به ما بگویید از چه کسی صحبت می کند.” او, به عقب خم شده, همانطور که او بود, روی عیسی’ سینه, از او پرسید, “خداوند, کیست?”
پس عیسی پاسخ داد, “اوست که وقتی این لقمه نان را فرو کردم به او خواهم داد.” پس وقتی تکه نان را فرو برده بود, او آن را به یهودا داد, پسر شمعون اسخریوطی. بعد از تکه نان, سپس شیطان در او وارد شد. سپس عیسی به او گفت, “کاری که شما انجام می دهید, سریع انجام دهید” حالا هیچ مردی سر میز نمی دانست چرا این را به او گفت. برای برخی فکر, زیرا یهودا صندوق پول را داشت, که عیسی به او گفت, “چیزهایی را که برای جشن نیاز داریم بخریم,” یا اینکه چیزی به فقیر بدهد. بنابراین, با دریافت آن لقمه, بلافاصله بیرون رفت. شب بود. (جون 13:21-30)
آیا می روی یا دنبال می کنی?
بنابراین بسیاری از شاگردان او, وقتی این را شنیدند, گفت, “این جمله سختی است! چه کسی می تواند به آن گوش دهد?” اما عیسی در خود می دانست که شاگردانش در این باره زمزمه می کنند, به آنها گفت, “آیا این باعث لغزش شما می شود? پس چه می شود اگر پسر انسان را در حال بالا رفتن به جایی که قبلا بود می دیدی? این روح است که زندگی می بخشد. گوشت هیچ سودی ندارد. کلماتی که با شما می گویم روح هستند, و زندگی هستند.” (جون 6:60-63)
… در این, بسیاری از شاگردانش برگشتند, و دیگر با او راه نرفت. پس عیسی به دوازده نفر گفت, “شما هم نمی خواهید دور شوید, آیا شما?” سیمون پیتر به او پاسخ داد, “خداوند, پیش چه کسی برویم? شما کلمات زندگی ابدی را دارید. ما ایمان آورده ایم و می دانیم که تو مسیح هستی, پسر خدای زنده” (جون 6:66-69)
آیا آنها فهمیدند?
خیر.
آیا آنها برای پیگیری آماده بودند?
آره
صفحه ایجاد شده توسط کوین پادشاه
N.B. برای جلوگیری از هرزنامه یا پست های توهین آمیز عمدی, نظرات تعدیل می شوند. اگر در تایید یا پاسخ دادن به نظر شما کند هستم, ببخشید لطفا. من تلاش خواهم کرد تا در اسرع وقت به آن بپردازم و بی دلیل از انتشار آن خودداری نکنم.