اثبات از ادیان غیر مسیحی منابع – اعتراضات و پاسخ
N.B. این صفحه هنوز یک ندارد “ساده انگلیسی” نسخه.
ترجمه خودکار بر روی متن اصلی انگلیسی بر اساس. آنها ممکن است شامل خطاهای قابل توجهی.
The “خطر خطا” امتیاز از ترجمه است: ????
و چه در مورد یوستوس طبریاس?
یوستوس مورخ یهودی قرن اول بود. نام او در فهرست منابع احتمالی دیده نمیشود، زیرا هیچ نسخهای از آثار او وجود ندارد. با این حال, فوتیوس, یک پاتریارک قرن نهم قسطنطنیه, به ما می گوید که او هیچ اشاره ای به عیسی نکرده است. این بیانیه اغلب با استناد به نصف جمله تحریف میشود و ادعا میکند که این بیان تعجب است’ از طرف فوتیوس: اما, همانطور که متن کامل نشان می دهد, چیزی از این دست نیست.
“من گاهشماری یوستوس طبریاسی را خوانده ام, که عنوانش این است, [گاه شماری از] پادشاهان یهودا که جانشین یکدیگر شدند. این [جاستوس] از شهر طبریه در جلیل بیرون آمد. او تاریخ خود را از موسی آغاز می کند, و آن را تا زمان مرگ اگریپا به پایان نمی رساند, هفتم [حاکم] از خاندان هیرودیس, و آخرین پادشاه یهودیان; که حکومت را تحت سلطه کلودیوس در دست گرفت, تحت Nero آن را تقویت کرده بود, و باز هم توسط وسپاسیان بیشتر شده است. او در سال سوم تراژان درگذشت, جایی که تاریخ او نیز به پایان می رسد. او در زبان خود بسیار مختصر است, و اندکی از اموری می گذرد که اصرار بیشتر بر آنها ضروری بود; و تحت تعصبات یهود قرار گرفتن, در واقع او خود نیز یک یهودی بود, او کمترین اشاره ای به ظهور مسیح نمی کند, یا چه اتفاقاتی برای او افتاده است, یا از کارهای شگفت انگیزی که انجام داد. او پسر یک یهودی بود, که نامش پیستوس بود. او یک مرد بود, همانطور که یوسفوس او را توصیف می کند, با شخصیتی بسیار بی ارزش; برده هم پول و هم لذت. در امور عمومی او در مقابل یوسفوس قرار داشت; و مرتبط است, که توطئه های زیادی علیه او ریخت; اما جوزفوس, اگرچه او دشمن خود را اغلب تحت قدرت خود داشت, او را فقط با کلمات سرزنش کرد, و بنابراین او را بدون مجازات بیشتر رها کنید. او همچنین می گوید, که تاریخی که این مرد نوشته است, برای اصلی, افسانه ای, و عمدتاً در مورد آن بخشهایی که او جنگ روم با یهودیان را توصیف می کند, و تصرف اورشلیم” (کتابخانه, کد 33)
باید به سه نکته به ویژه توجه کرد:
- همه اینها واقعاً به ما می گوید که نسخه ای از یوستوس در قرن نهم است’ این اثر هیچ اشاره ای به عیسی نداشت. با توجه به اینکه احساسات ضد مسیحی از دیگر منابع یهودی حذف شده است, ما نمی توانیم مطمئن باشیم که جاستوس’ کار با همان درمان مواجه نشده بود.
- برخی از منتقدان ناآگاه فوتیوس را با اسقف قرن پنجم صور اشتباه می گیرند., و ادعا می کنند که مسیحیان یوستوس را نابود کردند’ کار پس از تغییر دین کنستانتین. به وضوح, این مورد نیست, به عنوان جاستوس’ تا اواخر قرن 9 هنوز آثار موجود است. احتمالا بیشتر, فقط وجود داشت کپی کافی نیست ساخته شده تا در برابر آسیب های زمان مقاومت کند.
- فوتیوس این حقیقت را دارد که هیچ اشاره ای به عیسی نیافته است. پس آیا میخواهیم نظرات دیگر او را در مورد عینیت یوستوس رد کنیم؟’ کار کردن, به خصوص که توسط خود ژوزفوس حمایت می شود, در ضمیمه ویرایش دوم او از آثار باستانی?
در نتیجه, ما مجبوریم به منابع سکولار مربوط به تاریخ کمی متأخر تکیه کنیم. چقدر راحت!
دور از آن! سانسور همیشه یکی از بزرگترین موانع در برابر حقیقت بوده است, و سکوت اغلب به عنوان یکی از مؤثرترین راههای سرکوب دیدگاههایی که فرد با آن مخالفت دارد تلقی میشود.. متاسفانه, با این حال, باید اعتراف کرد که مسیحیان بعدی نیز در این موضوع مقصر بودند. شناخته شده است که بسیاری از ارجاعات اولیه به عیسی در نوشته های یهودی خصمانه بود تا جایی که آشکارا توهین آمیز بود.: و همانطور که مسیحیت در امپراتوری دست برتر را به دست آورد, بسیاری از اینها به عمد سرکوب شدند. به آنها, موضوع تاریخی نبود (در آن زمان هیچ کس در تاریخی بودن عیسی شک نداشت); این امر به عنوان یک موضوع ساده برای جلوگیری از کفرگویی تلقی می شد. امروزه, ای کاش آنها کمتر موفق می شدند!
این تخریب منظم ادبیات غیر مسیحی توسط مسیحیان بود که ما را به قرون تاریک برد..
در حقیقت, اگرچه در زمان برخی از امپراطوران مسیحی ادبیات بت پرستی تخریب شد, این اقدامات عمدتاً متوجه اعمال خاص بتها یا بدعت های مسیحی بود و به نظر نمی رسد تأثیر زیادی بر در دسترس بودن ادبیات کلاسیک داشته باشد.. همچنین, این به طور قابل توجهی کمتر از تخریب ادبیات مسیحی توسط امپراتورهای غیر مسیحی سیستماتیک بود. به طور کلی, نوشتههای کلاسیک ارزش زیادی داشتند و حفظ آنها تا حد زیادی به دلیل مجموعههایی بود که در انواع مؤسسات مسیحی نگهداری میشد.. در غرب, از دست دادن متون در درجه اول نتیجه آشفتگی سیاسی و اجتماعی بود که با فروپاشی امپراتوری روم همراه بود.. در شرق مسیحی ارتدکس, آنها همیشه آزادانه در دسترس بودند, هم تحت حکومت بیزانسی ها و هم پس از آن تحت حکومت مسلمانان; و از آنجا بود که اسنادی که به رنسانس دامن زدند عمدتاً آمدند.
بدترین نمونه، آتش زدن کتابخانه بزرگ اسکندریه بود.
این یکی دیگر از اطلاعات غلط رایج است. کتابخانه اسکندریه قبلاً در حال افول بود 48 قبل از میلاد اولین آتش سوزی بزرگ خود را در جریان تهاجم ژولیوس سزار به شهر متحمل شد. اکثر مورخان معتقدند که اکثریت اسناد آن در این زمان از بین رفته است. برخی از آنهایی که جان سالم به در بردند در قرن اول پس از میلاد به کتابخانه های رم برده شدند. موزه و کتابخانه اصلی به کلی ویران شد, همراه با بیشتر شهر, توسط امپراتور اورلیانین در 273 الحاق. بعداً دیوکلتیان صدمات بیشتری به شهر وارد کرد. همه اینها قبل از به قدرت رسیدن مسیحیت در زمان کنستانتین است.
یک کتابخانه دختر کوچک, معروف به "سراپیوم", ممکن است تا یا حتی پس از آن زنده مانده باشد 391 الحاق, زمانی که معبد بت پرستی که در آن قرار داشت توسط پاتریارک تئوفلیس به دستور امپراتور تئودوسیوس ویران شد.; اما این حدسی است, زیرا هیچ اشاره صریحی به سرنوشت کتابخانه وجود ندارد.
او همچنین مسیحیت را خرافات کشنده می نامد, و می گوید مسیحیان به جرم جنایات ناعادلانه مقصر بودند!
این برداشت عمومی از مسیحیت در جامعه روم پذیرفته شده بود; و در آن زمان, فقط یک مرد شجاع می تواند آشکارا با آن مخالفت کند. آزار و شکنجه وحشیانه نرون در 64 الحاق, پس از دومیتیان در 96 الحاق, و حتی زمانی که با آزار و شکنجه روبرو نمی شوید, مسیحیان به دلیل امتناع از پرستش سزار یا خدایان روم همچنان مورد بی مهری قرار می گرفتند..
این نظر است, البته قصد داشت بذری از شک بکارد که شاید مسیحیت از آغازهای مشکوک تری به شکل کنونی خود تکامل یافته است.. که, اگر هر چیزی, عکس آن را می توان از نامه کلمنت روم به قرنتیان مشاهده کرد, مورخ ج. 96الحاق:
“… ما در جلب توجه خود کند بوده ایم … آن تقسیم ننگین و نامقدس, که با روح برگزیدگان خدا بیگانه است, و با این حال توسط چند نفر سرسخت و بی پروا به چنین حماقتی برانگیخته شده است, که باعث شده چیزهای بسیار بدی به نام تو بر زبان بیاورند, زمانی بسیار مورد احترام و به درستی محبوب همه مردم بود. … زیرا کسی که در میان شما اقامت گزید و فضیلت و استحکام ایمان شما را ثابت نکرد یا از متانت و احترام تقوای مسیحی شما شگفت زده نشد.? یا از رفتار شریف شما در مهمان نوازی چیزی نگفت? … تمام کاری که شما انجام دادید بدون جانبداری نسبت به افراد بود; … شما خود را تسلیم حاکمان خود کردید … مردان جوان را به افکاری هشیارانه و ظاهری امر کردی; زنانی را که با وجدانی بی عیب و ظاهر و پاک به انجام همه وظایفشان سفارش کردی, به شوهران خود محبتی را که به آنها میداد میکردند …”
با این حال, ما کاملاً به شواهد مسیحی متکی نیستیم تا تأیید کنیم که مسیحیان آن شرورانی نبودند که این تبلیغات آنها را نشان داد.. هر دو نوشته های پلینی جوان و لوسیان ساموساتا (که بررسی خواهیم کرد بعد در این بخش) شخصیت اخلاقی درست مسیحیان اولیه را تأیید می کند. تنها خطاهای واقعی آنها, از دیدگاه رومی, به اصطلاح "خرافات" آنها بود’ اعتقاد به رستاخیز مردگان و الوهیت مسیح, و "بی خدا" آنها’ انکار خدایان رومی و الوهیت سزار.
اما بایگانی امپریال هرگز عیسی را صدا نمی کند, "مسیح", و پیلاتس یک بخشدار بود, یک پیشران نیست.
با کمال تعجب, برخی از محققان این را به گونهای نقل میکنند که گویی دلیلی جدی بر درونیابی مسیحیت است. اما هیچ کس پیشنهاد نمی کند که آرشیو امپراتوری او را مسیح نامیده است; و تاسیتوس به سختی میتوانست اشتقاق «مسیحیان» را توضیح دهد’ بدون استفاده از نام, او می تواند?
تا آنجا که اصطلاح «دادستان».’ نگران است, اگرچه عموماً به مسئول مالی یک استان اطلاق می شد, همچنین برای توصیف فرماندار ایالت درجه سوم روم استفاده می شد, مانند یهودیه. جوزفوس, مثلا, معمولاً از این اصطلاح به این شکل استفاده می کند. (قسمتی از «جیمز عادل».’ آغاز می شود, “و حالا سزار, با شنیدن خبر مرگ فستوس, آلبینوس را به یهودیه فرستاد, به عنوان دادستان”) با این حال, هیچ یک از نویسندگان عهد جدید از این اصطلاح استفاده نمی کنند, ترجیح می دهد او را به عنوان "فرماندار" توصیف کند; بنابراین, اگر هر چیزی, این استدلال می کند که آن را یک درون یابی مسیحی است.
همه ساکت’ کتاب هایی که با دوره بعد از محاصره به طرز مرموزی ناپدید شده اند. چرا? سولپیسیوس سوروس, در قرن پنجم, می گوید رومی ها معبد اورشلیم را ویران کردند تا از الهام بخشیدن به یهودیان و مسیحیان جلوگیری کنند. از کجا می دانست? آیا آنها برای سرکوب این آگاهی که مسیحیان با یهودیان ارتباط داشتند و در جنگ یهودیان در کنار آنها می جنگیدند، نابود شدند؟?
خیلی تخیلی! از آنجا که کتاب اعمال رسولان به ما می گوید, قبل از تخریب معبد, مسیحیان یهودی در اورشلیم حضور قوی داشتند, که عبادت آنها معبد محور بود, و اینکه اندازه عادلانه ای از تساهل متقابل تحت تأثیر جیمز عادل شکل گرفته بود, چه چیزی برای سرکوب وجود داشت? ممکن است مسیحیان در روزهای اولیه شورش در کنار یهودیان بوده باشند. با این حال, هنگامی که نیروهای رومی به سوی اورشلیم پیشروی کردند، مسیحیان, حواسش به عیسی’ پیشگویی ها, شهر را رها کرد. یهودیان برای این کار آنها را خائن می دانستند, و عیسی نامی منفور شد. بنابراین, اگر تاسیتوس به همکاری یهودی و مسیحی اشاره ای می کرد, باید قبل از محاصره می بود, نه بعد از آن.
The … شهادت فلاویان … در تمام نسخه های موجود از Josephus ظاهر می شود …
اوه نه اینطور نیست! این یک جعلی روسی است!
این یک اطلاعات غلط بسیار رایج است. پاساژ موسوم به روسی یا اسلاوونی جوزفوس چیزی کاملا متفاوت است. این یک درون یابی طولانی است که در چند نسخه روسی و رومانیایی «جنگ یهودیان» یافت می شود’ – نه آثار باستانی’ (در تمام نسخه های شناخته شده ای که Testimonium Flavianum ممکن است یافت شود). این متن گواهینامه را منعکس می کند (یکی از دلایل احتمالی سردرگمی بین این دو) اما با چند افزودنی از طعم کاملاً مسیحی. برخی از محققان پیشنهاد کرده اند که ممکن است بر اساس یک منبع قدیمی تر باشد: اما شواهد کمی برای تأیید این موضوع وجود دارد; و نظر غالب این است که در حدود قرن 10 یا 11 اضافه شده است.
خود Testimonium Flavianum به شکل امروزی آن از قرن چهارم پس از میلاد وجود داشته است., زمانی که یوسبیوس در تاریخ کلیسایی خود از آن نقل کرد. تنها یک نوع شناخته شده وجود دارد. تاریخ عربی قرن دهم جهان, “کتاب العونوان”, نوشته شده توسط آگاپیوس, اسقف مسیحی ملکیت هیراپولیس, در آسیای صغیر, رندر زیر را به Josephus نسبت می دهد:
“در این هنگام مرد حکیمی بود که عیسی نام داشت. رفتارش خوب بود, و (او) به نیکوکاری شناخته شده بود. و افراد زیادی از یهودیان و سایر ملل شاگرد او شدند. پیلاطس او را به مصلوب شدن و مرگ محکوم کرد. اما آنهایی که شاگرد او شده بودند، شاگردی او را رها نکردند. آنها گزارش دادند که او سه روز پس از مصلوب شدن بر آنها ظاهر شده است, و اینکه او زنده بود; بر این اساس او شاید مسیح بود, که پیامبران درباره او شگفتیهایی بیان کردهاند.”
این نسخه بسیار کمتر به وضوح مسیحی است. برخی از محققان پیشنهاد می کنند که حتی ممکن است نشان دهنده یوسفوس باشد’ عبارت اصلی: اما دیگران این پیشنهاد را در نظر می گیرند که "او شاید مسیح بود".’ نشان می دهد که آن نیز ویرایش شده است. با این حال, از آنجا که هیچ چیز دیگری در مورد نسخه یوزفوس که آگاپیوس این نقل قول را از آن آورده است، شناخته شده نیست, صلاحدید علمی حکم می کند که ما باید تحلیل خود را بر روی متن استاندارد متمرکز کنیم, که شجره نامه آن قابل ردیابی است 6 قرن ها قبل.
حیله گری, او نبود?
حیله گری? و با این حال، به اندازه کافی ساده لوحانه است که بتوان چنین درج های آشکار مسیحی را درج کرد, "اگر واقعاً باید او را مرد خطاب کرد", او مسیح بود’ و, او در روز سوم بر آنها ظاهر شد, زندگی دوباره داشتن, همانطور که پیامبران خدا پیشگویی کرده بودند.? برای اینکه این موضوع حتی اندکی قابل قبول به نظر برسد، باید حداقل دو فرضیه را فرض کنید – اولین نفر فوق العاده حیله گر و باهوش است, و صرفاً برای ثبت این که عیسی رهبر یک فرقه مسیحایی بود، برای آیندگان به دردسرهای بزرگی افتاد., به دستور روم کشته شدند, که به سختی ارزش ذکر را داشت. (در مقاله اصلی بخوانید تا ببینید Testimonium بدون درون یابی آشکار چگونه به نظر می رسد). واقعا خیلی باهوش نیست, وقتی به آن فکر می کنید!
جوزفوس’ مرجع اصلی احتمالاً بسیار کمتر تعریف شده است!
شاید اینطور باشد: اما هیچ مدرکی دال بر دستکاری در قسمت جیمز وجود ندارد, و متن نظر واقعاً فضای زیادی برای گنجاندن اظهارات تحقیرآمیز در مورد عیسی ارائه نمی دهد., همانطور که از روایت اصلی می کاهد. اگر همچین چیزی گفته بود, "به اصطلاح مسیح", یا "که خود را مسیح نامید", کی عوض شد, و توسط چه کسی? همانطور که قبلا ذکر شد, قبل از اینکه مسیحیان بر محتوای منابع یهودی و رومی کنترل داشته باشند، این امر شناخته شده بود. همچنین, و همانطور که از گواهینامه می بینیم, اگر مداخله گران اوسبیوس’ زمان آن را بر عهده گرفته بود که این قسمت را اصلاح کنند, بعید است که آنها راضی به ترک آن به عنوان صرف شده باشند, "که مسیح نامیده شد". بسیار قابل قبول تر است که نتیجه بگیریم که خود گواهینامه مرجع کمتر تعریفی بود.
گواهینامه می توانست بسیار کمتر از آنچه که نسخه ویرایش شده شما نشان می دهد، مفید باشد!
آره, این امکان پذیر است. ما از عهد جدید می دانیم که برخی از یهودیان در مورد عیسی سخنان بسیار غیرقابل تعارف گفتند.
اگر موضوع تاریخی بودن عیسی مطرح بود, چرا هیچ یک از این نقل قول های اولیه مسیحی از یوسفوس برای این منظور استفاده نمی کند?
پس شما بگویید!
باشه, بیایید این را با جزئیات بررسی کنیم. اوریگن از یوسفوس یاد می کند’ سه بار به جیمز اشاره کرد:
“و این یعقوب در میان مردم به خاطر عدالت شهرت زیادی پیدا کرد, آن فلاویوس ژوزفوس, که آثار باستانی یهودیان را نوشت’ در بیست کتاب, زمانی که میخواستم دلیلی را که مردم آنقدر متحمل بدبختی شدند به نمایش بگذارند که حتی معبد با خاک یکسان شد., گفت, که این چیزها بر حسب خشم خدا برایشان اتفاق افتاد در نتیجه کارهایی که جرأت کرده بودند در برابر یعقوب برادر عیسی که مسیح نامیده می شود انجام دهند.. و چیز شگفت انگیز این است, که, اگرچه او عیسی را به عنوان مسیح نپذیرفت, او با این حال شهادت داد که عدالت یعقوب بسیار بزرگ بود; و او می گوید که مردم فکر می کردند که به خاطر یعقوب این چیزها را متحمل شده اند.” (تفسیر متی 10.17)
“حالا این نویسنده, اگرچه به عیسی به عنوان مسیح اعتقادی ندارد, در جستجوی علت سقوط اورشلیم و ویرانی معبد, در حالی که او باید می گفت که توطئه علیه عیسی عامل این بلاهایی است که بر سر مردم آمده است., از زمانی که مسیح را کشتند, که پیامبر بود, با این وجود می گوید – بودن, اگرچه برخلاف میل او, دور از واقعیت نیست – که این بلاها برای یهودیان به عنوان مجازات مرگ جیمز عادل اتفاق افتاد, که برادر عیسی مسیح به نام مسیح بود, – یهودیان او را به قتل رساندند, اگرچه او مردی بود که بیش از همه به عدالتش مشهور بود. پل, یک شاگرد واقعی عیسی, می گوید که او این یعقوب را برادر خداوند می دانست, نه به خاطر رابطه خونی آنها, یا اینکه با هم بزرگ شده اند, همانطور که به دلیل فضیلت و آموزه او. اگر, سپس, او می گوید که به خاطر یعقوب بود که ویران شدن اورشلیم برای پیشی گرفتن یهودیان انجام شد., چگونه باید بیشتر مطابق با عقل نباشد که بگوییم این اتفاق به حساب آمده است (از مرگ) از عیسی مسیح, بسیاری از کلیساها شاهد الوهیت او هستند, متشکل از کسانی که از سیل گناهان دعوت شده اند, و خود را به خالق پیوسته اند, و همه اعمال خود را به رضای او ارجاع می دهند.” (در مقابل سلسوس 1.47)
“اما در آن زمان هیچ لشکری در اطراف اورشلیم وجود نداشت, احاطه و احاطه و محاصره آن; زیرا محاصره در زمان سلطنت نرون آغاز شد, و تا حکومت وسپاسیان ادامه یافت, پسرش تیتوس اورشلیم را ویران کرد, به حساب, همانطور که یوسفوس می گوید, جیمز عادل, برادر عیسی که مسیح نامیده شد, اما در واقعیت, همانطور که حقیقت روشن می کند, به خاطر عیسی مسیح پسر خدا.” (در مقابل سلسوس 2.13)
همانطور که می بینید, نقل قول اول صرفاً تفسیری است بر احترام والایی که یهودیان در آن قائل بودند. دو مورد دیگر در چارچوب بحث در مورد دلایل تخریب اورشلیم رخ می دهد (که ظاهرا جوزفوس داشت, در مرجعی که اکنون گم شده است, به خاطر اشتباهی که در حق جیمز انجام شده به قضاوت الهی نسبت داده می شود). در هر دو این موارد, نکته اصلی اوریجن این است, اگر این حکمی برای مرگ جیمز بود, چه بسیار بیشتر این واقعاً یک حکم برای مرگ مسیح بود. اوریژن یک بار از یوسفوس به عنوان مدرکی برای عیسی استفاده نکرده است’ تاریخی بودن; نگرانی او این است که مردم در مورد عیسی چه فکر می کنند: نه اینکه آیا آنها وجود او را باور دارند یا نه.
پس اگر گذر وجود داشت, چرا اوریجن به آن اشاره نمی کند?
او انجام می دهد, با اعتراف به اینکه یوسفوس عیسی را به عنوان مسیح نپذیرفت. ولی, زیرا به نظر می رسد که متن اصلی هیچ فایده ای برای او نداشته است, و لحن آن به طور کلی نادیده گرفته شد (و در نتیجه توهین آمیز, از دیدگاه مسیحی), چه دلیلی داشت که آن را نقل کند? تنها ارزش آن به عنوان تأییدی بیرونی از تاریخی بودن اساسی عیسی است’ زندگی: و در زمان او این مسئله به سادگی مطرح نبود, همانطور که قبلا بحث شد (برای بررسی این مورد به بالا بروید).
واقعیت این است, اسناد اولیه یهودیان عیسی را به عنوان یک فرزند نامشروع به تصویر می کشند, یک شورشگر و یک جادوگر!
از آنجا که انجیل به ما می گوید که عیسی’ مخالفان چنین اتهاماتی را علیه او مطرح کردند, اگر چنین ارجاعی وجود نداشت، دلیل بیشتری برای تردید در سابقه تاریخی داشتیم. ما می دانیم که آنها انجام دادند, اگرچه بیشتر آنها گم شده اند. با این حال, بخش اعظم آنها پس از انشقاق بین یهودیت و مسیحیت به وجود آمدند, پس از تخریب معبد. در این زمان عینیت تاریخی طعمه احساسات حزبی شده بود.
دقیقا! مسیحیت اولیه فقط مجموعه ای از داستان های خرافی بود! نه ایمان سیستماتیکی که کلیسا بعدها تکامل یافت.
نزاع نکن. اکنون عموماً پذیرفته شده است که بخش عمده ای از عهد جدید بوده است نوشته شده توسط 70 الحاق, از جمله نامه های پولس, بنابراین الهیات اساسی ایمان مسیحی قبلاً به وضوح در طول عمر شاهدان زنده تعریف شده بود. ارجاع به مسیحیت به عنوان "خرافات".’ توسط نویسندگان سکولار باید در پرتو سیستم های اعتقادی آنها دیده شود. به رومی ها, مسیحیان "بیخدا" بودند, زیرا آنها دیدگاه عمومی مبنی بر خدا بودن سزار را رد کردند, و "خرافاتی"’ زیرا آنها به رستاخیز از مردگان اعتقاد داشتند.
اوریگن ادعا کرد که عیسی نام را از پدربزرگ خود گرفته است, پدر یوسف, که گفته می شد پلنگ نامیده می شد.
جز اینکه هیچ مدرکی دال بر چنین رویه ای وجود ندارد – و حتی در آن صورت باید پدربزرگ مادری او می بود.
این عمل در تلمود بابلی مستند شده است: Yebamoth 62b. ممکن است فکر کنید که آنها نامشروع بودن را فرض می کردند و بنابراین از خط ژنتیکی از طریق مریم استفاده می کردند, یا به یاد آوردن رویه بعدی ردیابی تبار یهودیان از طریق خط زن. اما رسم آن زمان پیروی از نسب مرد بود.
اما چرا شایعات به طور خاص می گفتند که پدر یک لژیونر رومی است?
آیا هرگز داستان دختران و سربازان را نشنیده اید؟?
من واقعا دارم و به نظر می رسد احتمال بسیار بیشتری وجود دارد اگر شما زایمان باکره نخرید!
بدون شک. و احتمالاً مردم ناصره نکرد خرید ایده تولد باکره.
صفحه ایجاد شده توسط کوین پادشاه
لطفا توجه داشته باشید! اگر می خواهید در مورد یکی از موارد موجود در این صفحه نظر دهید, لطفاً «بازگشت به مقاله اصلی» آن را دنبال کنید’ پیوند دهید و به دنبال فرم نظر در پای آن صفحه بگردید.